حسین مداحی

إنی رأیت دهــراً مِن هجرک القیامة

در حاشیه مراسم سالگرد حضرت آیت الله مشکینی روز یکشنبه در مدرسه عالی شهید مطهری نکات جالبی به چشم می خورد.

خیلی از اونها را دلم میخواست بنویسم اما به دلیل پاره ای از مسائل از نوشتنش خود داری می کنم .

اما از باب ارادت ! به جناب آقای کاپیتان محمد باقر !  شهردار تهران ، یادآور همین نکته می شوم و بس :

 

ظاهرا ایشان سال گذشته ارتحال حضرت آیت الله مشکینی رو تسلیت نگفته بودند و امسال تصمیم گرفتند با نصب پلاکاردی ارتحال ایشان رو تسلیت بگن .

جالب اینجا بود که همه ی آقایان فضلا و مسئولین کشوری و لشگری هم زیر این پلاکارد نشسته بودند

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

New Page 1

آنچه در حاشیه بازگشت جلیلی ، دبیر شورای امنیت جالب بود ؛ این بود که :

برای بازگرداندن ایشان از فرودگاه به محلت اقامت از خودروی پراید استفاده شد.

چیز نوشت یک : یعنی من بیدارم !؟

چیز نوشت دو : ساده زیستی ، آری یا خیر ؟!

چیز نوشت سه : فکر کنم اون وقت شب ماشین دیگه ای نبود !؟

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

.داشتم اخبار ایرسنا رومی خوندم به یک خبر برخورم . قابل توجه احمد آقا که ظاهرا هنوز روح علمای تبریز شاهد وناظر و دعاگوی مردم تبریزند

چیز نوشت یک : یاد اون مذاکره تلفنی افتادم و جریان اتوبوس و اون دختره و پسره و سخنان واده ی احمد آقا

و اما بعد : چند وقتی پیش یه بنده خدایی یه حرفایی نوشت مبنی براینکه : کاش ایران هم یه سید حسن نصرالله داشت

چیز نوشت  یک و اما بعد : سید حسن نصرالله هم ، خودش ، به حضورش در ایران و استفاده اش از مقام معظم رهبری افتخار می کند.

از راست : سید حسن نصرالله ، آقای اخگــری ، مقام معظم رهبری ، نمی شناسم ، شهید سید عبّاس موسوی

چیز نوشت دوی و اما بعد :

سید حسن نصرالله تا سال 1990 و یا 1992 در ایران ، تهران ، تهرانپارس ، فلکه دوم ، خیابان جشنواره ،

 چهارراه سید الشهدا ، مسجد سید الشهدا  علیه السلام امام جماعت بود   .

چیز نوشت سه و اما بعد :  تا داریم قدر نداریم...امان از این جماعت ایرانی .

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

سید حسن ! خسته نباشی

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

برادر بزرگوار ! جناب آقای احمدی نژاد !

با در نظر گرفتن تمام وجوه مثبت این عکس !  که ایشان از محارم شما بوده اند و  نه با در نظر نگرفتن وجوه منفی این عکس ( که ایشان از محارم شما نبوده اند ) ؛ برای رییس جمهوری که انتظار می رود حامی خیلی از ارزش ها باشد  چنین عکسی دور از ذهن خواهد بود.

جناب آقای برادر احمدی نژآد

 

چیز نوشت یک :

گاهی اوقات خیلی کارها برای من حلال و برای تو مکروه و برای او حرام است...

حدیث عربی ای هم در این زمینه هست که فارسیش این میشه :

حسنات عده ای برای عده ای دیگر ( با توجه به درجه قربشان ) سیّئه محسوب می شود.

 

چیز نوشت دو :

جون هرکی دوست دارین گیر ندین...

اینجا محلیه برای اعتراض من !

البته تاکید می کنم : فقط من !

 

چیز نوشت سه :

حالا چرا چنین عکسی دور از ذهن خواهد بود ؟! به خودم ربط دارد ولاغیر !

 

چیز نوشت چهار : البته در روابط دیپلماسی ( یا شایدم تی ) اینجور مسائل پیش میاد ُ چه برای

 سید ممد گوگوری مگوری چه برای برادر بزرگوار ما جناب آقای دکتر احمدی نژاد !

شما زیاد حرس نخور ! 

نوشته شده در جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

معرفت درّ  گرانیست به هر کس ندهندش

پر طاووس قشنگست ، به کرکس ندهندش

*****************************

قسمت نشد بریم اعتکاف

این یعنی اند عدم سعادتناراحت

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

روزی پیامبر اکرم به خانه حضرت زهرا آمدند

. حضرت علی و حسنین (صلوه الله علیهم اجمعین) هم در خانه حضور داشتند .

پیامبر خطاب به اهل بیت خود فرمودند :

« چه میوه ای از میوه های بهشتی میل دارید بمن بگوئید تا به جبرائیل بگویم از بهشت برایتان بیاورد.»

امام حسین که در آن روزگار در سنین کودکی بودند از بقیة اهل خانواده سبقت گرفتند

. رفتند در دامن رسول خدا نشستند و عرضه داشتند :

پدر جان به جبرائیل بگوئید از خرماهای بهشتی برای ما بیاورد

و حضرت رسول اکرم هم به خواستة حسین خود جامه عمل پوشانیدند و به جبرئیل دستور دادند یک طبق از خرماهای بهشتی برای اهل بیت بیاورد

مدتی نگذشت که جبرائیل یک طبق خرمای بهشتی را آورده و در حجرة حضرت زهرا

(س) گذاشت.پیامبر خطاب به دختر خود فرمودند : فاطمه جان یک طبق خرمای بهشتی در حجره تو نهاده شده است ، آنرا نزد من بیاور .حضرت زهرا آن طبق را آوردند و نزد پدر گذاشتند

. پیامبر خرمای اول از درون ظرف برداشتند و در دهان سرور جوانان اهل بهشت امام حسین نهادند و فرمودند « حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » سپس خرمای دوم را از درون ظرف برداشتند و در دهان دیگر سرور جوانان اهل بهشت امام حسن نهادند و باز فرمودند «حسن جان نوش جانت ، گوارای وجودت ». خرمای سوم را در دهان جگر گوشة خود حضرت زهرا نهادند و همان جمله را هم خطاب به حضرت زهرا بیان کردند. خرمای چهارم را هم در دهان حضرت علی نهادند و فرمودند « علی جان نوش جانت‌، گوارای وجودت » خرمای پنجم را از درون ظرف برداشتند و باز دوباره در دهان حضرت علی نهادند و همان جمله را تکرار نمودند .خرمای ششم را برداشتند، ایستادند و در دهان حضرت علی گذاشتند و باز همان جمله را تکرار کردند.در این هنگام حضرت زهرا فرمودند : پدر جان بهر کدام از ما یک خرما دادید اما به علی سه خرما و در مرتبه سوم هم ایستادید و خرما در دهان علی گذاشتید .

چرا بین ما اینگونه رفتار کردید ؟

رسول اکرم خطاب به دختر خود فرمودند :

فاطمه جان وقتی خرما در دهان حسین نهادم ، دیدم و شنیدم که جبرائیل و مکائیل از روی عرش ندا بر آورده اند که : «حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به تبع آنها این جمله را تکرار کردم وقتی خرما در دهان حسن نهادم باز جبرائیل و مکائیل همان جمله را تکرار کردند و من هم به تبع آنها آن جمله را گفتم که « حسن جان نوش جانت ».

فاطمه جان وقتی خرما در دهان تو نهادم دیدم حوری های بهشتی سر از غرفه ها در آورده اند . و می گویند « فاطمه جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به پیروی از آنها این جمله را تکرار کردم .اما وقتی خرما در دهان علی نهادم شنیدم که خداوند از روی عرش صدا می زند

« علی جان نوش جانت ، گوارای وجودت » . به اشتیاق شنیدن صوت حق خرمای دوم در دهان علی نهادم باز هم خداوند از روی عرش ندا زد که «هنیأ مرئیاً لک یا علی » نوش جانت ، گوارای وجودت علی جان .به احترام صوت حق از جا برخاستم و خرمای سوم در دهان علی نهادم ، شنیدم که باز خداوند همان جمله را تکرار کرد و سپس به من فرمود :« یا رسول الله بعزت و جلالم قسم اگر تا صبح قیامت خرما در دهان علی بگذاری من خدا هم می گویم علی جانم نوش جانت ، گوارای وجودت».

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

 

حوزه نمایندگی ولی فقیه در سایت خود ، امروز عکسی  را قرار داد که عنوان این عکس این بود:

تصویر ویژه / مکه در سال 2012

توضیحات مربوطه را از اینجا بخوانید

 

به گزارش ایرسنا شیخ الحصین متولی آستان حرمین شریفین در مصاحبه ای در هفته ی گذشته ، برنامه توسعه ی مسجد الحرام را  توصیف کرد .

نوشته شده در شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

 به نام خدا

حدیث اول : قال الامام علی بن ابیطالب علیه السلام : امرنا صعب مستصعب

 

حدیث دوم : قال الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام : رحم الله عبدا احیا امرنا

 

حدیث اول + حدیث دوم => کار برای اهل بیت سخت است اما باعث نزول رحمت برای آدمیست

نتیجه ی دو حدیث + پست قبلی ( اینجا ایران است )

 

  

کار برای اهل بیت در ایران انحصاری بوده و بسیار سخت است اما اجر بیشتری برآن مترتب است 

نکته اول : خدا رو شکر . اینجا که جامعه ی شیعه است و کار سخت . ببینید در جوامع غیر اسلامی و یا جوامع نواصب کار چقدر سخت است.

 

نکته ی دوم : هرکس دستش به جایی می رسد که سکوت ما را به جایی برساند ، ما در خدمتش هستیم.

 

نکته ی سوم : چقدر مظلوم هستید یا ائمة الشیعه !

نوشته شده در جمعه ٢۱ تیر ۱۳۸٧ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

همیشه تو این فکر بودم که چرا من انتخاب میشم برای موج تهمت ها و ....

تا اینکه به جملاتی از شهید مطهری تو کتاب حق و باطل برخوردم...

شما هم بخونید ...

خالی از لطف نیست

شهید مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند :

از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...

اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است .

تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است

اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ، بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود

و این نشانه یک جامعه مرده است
 

ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر .

امروز اولین شب جمعه ماه رجب است

التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

استاد ما می فرمودند :

کار خیر حکم طلا رو داره . . .

نکته اول : طلا خیلی قیمت داره.

نکته دوم : حتی کمش هم با قیمت و ارزشه.

نکته سوم : ذخیره خوبیه و همیشه میاد رو قیمتش.

نکته چهارم : هر چی عیارش بره بالاتر ، قیمتش هم بیشتر میشه.

نکته پنجم : چون با قیمته ، همیشه دزد ها در صدد هستند که اون رو از چنگت بیرون بیارند.

نکته ششم : ....

نکته هفتم : ......

.

.

.

نتـــــــــیجه اول : همیشه در انجام کارهای خیر ولو به ظاهر کوچک ، گوی سبقت را از دیگران برباییم.

نتـــــــــیجه  دوم : مواظب باشیم دزد ها  از چنگمون در نیارنش ...

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

یه روز حضرت استاد ما رو دیدند ...

نگاهم کردند و فرمودند :

پشت بعضی از این تریلی ها نوشته است :

زور نزن نمیشه ...

و رفتند .

سالها مشکلی داشتم .

با یک جمله از ایشان تمام مشکلاتم مرتفع شد.

همین .

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

گفت : بمان

گفتم : وقت ندارم

گفت : دلم برایت تنگ شده است

سکوت کردم

گفت : عاشقت هستم

گفتم : من خود معشوقه ای دگر دارم

گفت : با من کمی حرف بزن

گفتم : کسی حضورم را به انتظار نشسته است

گفت : من هم صدایت را دوست دارم

گفتم : وقت ندارم

گفت : تو بی وفایی

گفتم : هرآنگونه که راحتی بیاندیش

گفت : آغوش پرمهرم همیشه برایت بازست

گفتم : به آغوش پر مهــر معشوقه ام نیازمندم

گفت : هیچ کس تو را به اندازه من دوست ندارد

گفتم : زهی خیال باطل

گفت : اگر تومرا دوست نداری اما من عاشقت هستم

دیگر توجهی نکردم و گفتم : تا ملاقاتی دیگر که ببینمت با تو وداع می کنم  ...

از کنارش چند قدمی نگذشته بودم ....

نفهمیدم چه شد و چطور مرا به آغوشش گرفت...

و آنچنان در آغوشش فشارم داد که صدای شکستن استخوانهایم را شنیدم...

و اکنون سالهاست که با استخوانهایی شکسته ، روزهای پرمشقتی را می گذرانم....

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

ای کاش من هم شیمیایی بودم  ...

 

دلم تنفس می خواهد ...

هوای تازه ....

بدون ذرات سرب ...

جسمم مریض و بیمار است ...

شهر ما بمباران  شیمیایی شده است  ...

نمی توانم نفس بکشم ...

نه ...

نه ...

 جسم من بیمار نشده است ..

من سالم هستم ...

.

.

.

اما خوش به حال کسانی که شیمیایی شده اند ...

خوش به حال کسانی که در بیمارستان ها بستری اند...

خوش به حال کسانی که به سختی نفس میکشند ...

 

خوش به حال آنان که راه بهشت را به سرعت باد طی کردند ...

مالک عباسی فرمانده جانباز و سلحشور دفاع مقدس،

خوش به حالشان که جسمشان فقط بمباران شیمیایی شده است...

و اما اکنون ...

هر روز ...

  هر لحظه ...

    روحمان بمباران می شود ...

                 میکروبی ترین بمبها ....

                              در کنار بهترین جوانها ...

                                                     و در ولایت عشق ...

                                                               در ایران . . .

 

ای کاش من هم شیمیایی بودم و می رفتم ...

همچون جانباز شهید مالک عباسی 

همچون دلاور شهید محمدرضا شاهرخی

و همچون شیران میدان نبردی که عاشقانه بار سفر بستد...

ای کاش من هم شیمیایی بودم ...

ای کاش ....

ای کاش ...

نوشته شده در یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

 جمله حوادثى که در فرانسه اتفاق افتاد در رابطه با آن حالت‏خلوص و علاقه و محبتى که امام به ائمه اطهار داشتند، ما روزهاکه مى‏شد کلیه گزارشهاى شب گذشته را که به وسیله تلفن از ایران‏رسیده بود، مى‏نوشتیم و احیانا آنهایى که لازم بود عین صدا راامام بشنوند، جمع‏آورى مى‏کردیم و خدمت امام مى‏رسیدیم و این‏گزارشها را خدمتشان تقدیم مى‏کردیم و اگر توضیح هم لازم بود،توضیح مى‏دادیم

نوشته شده در پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

پست قبلی درباره ی نوه امام خمینی نوشتم .

این پست هم اختصاص میدم به ایشون و تصاویر دیروز وامروز ایشون.

به اضافه ی مختصری از بیوگرافی

نام : سید علی

نام خانوادگی : موسوی  ( معروف به خمینی )

نام پدر : سید احمد

متولد : 1364

محل تولد : تهران

تحصیلات : سطح دوم حوزه

وضعیت تاهل : متاهل

تاریخ ازدواج : بهار 87

شاید کمتر کسی فکر می کرد این نوه ی امام روزی ملبّس به لباس روحانیت شود

 

سید علی خمینی در ایام نوجوانی

 

سید علی و سید حسن

 

 

 

و این هم سید علی خندان این روزها ...


و این هم سید علی خمینی بر فراز منبر

 

و این هم سید علی در یزد

 

 

نوشته شده در شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٤٥ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()