حسین مداحی

إنی رأیت دهــراً مِن هجرک القیامة

تذکر: خواندن این متن تا انتها بیش از ٣ دقیقه طول نمی کشد . برای وقتت هم من در پیشگاه الهی ضامن

وصل دو خورشید

سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...
صداهایی را می شنوی که همهمه ی مردانست و هیاهوی زنان و کودکان
 که شورِ شعف از فریادهایشان را ، می توانی احساس کنی .
 و فضا با دود اسپند ، چنان مِه گون شده است که تشخیص چهره ها برایت دشوار می نماید .
در این میان ، چهره ی مردی که در خشش چشمان زلالش ، تو را شیفته ساخته ، کمی نمایان می شود .
گویی که پنچاه سال سن دارد و طلایه دار جماعتیست .
در میان دود اسپند، پس از آن مرد مهربان زیبا چشم ، جوانی را می بینی که در کنار مرکبی که عروسش بر آن سوار بوده و لجامش در دستان آن طلایه دار می باشد ؛ در حال حرکت است و چه سر به زیر انداخته است این جوان.

هلهله ی زنانِ روان در پی مرکب ، و کودکانی که از شعف ، قرار ندارند ؛ ذهنت را به یک نقطه معطوف می دارد که اینجا یک روستاست که تو به دست تقدیر به اینجا آمده ای تا شاهد بر این ماجرا باشی .
خوب که نگاه می کنی ، سیل جمعیت را می بینی که در این کاروان شادی حضور دارند و آنان که نتوانسته اند در این میان باشند از بام خانه های خود بر این بزم مینگرند .

 

کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

در گوشه ای از مجلس  داماد از حضار در حال تشکر است و میهمانان یک به یک ، به او تبریک می گویند و برای او و همسرش ، آرزوی خوشبختی می کنند.
و آن طلایه دار که چشمان زلالش تو را مجذوب خود ساخته بود ، با رویی بس گشاده که لبخند در سرتاسر چهره اش موج می زند ، دستی بر گردن داماد  ،  در کنارش ایستاده است و تو احساس میکنی که او علاوه بر اینکه طلایه دار کاروان شادی این زوج جوان بوده است ، نسبتی هم با  آن دو دارد .


و در گوشه ای دیگر از مجلس ، عروس را می بینی که برقُع بر روی دارد و از میهمانان سپاس می گوید .
طلایه دار را می بینی که داماد را رها کرده و به نزد عروس می آید ، کنارش می ایستد و همراه با وی ، از میهمانان تشکر می کند .


کات ...
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

میهمانان همه رفته اند .
عروس مانده است
داماد مانده است
و طلایه دار
تو پیش می روی که تبریک بگویی که باز می ایستی
میبینی که طلایه دار دستان عروس را گرفت و در دستان داماد گذاشت
و عروس را به داماد به عنوان امانت سپرد .
و تو حیرانی که این مهربان مرد کیست که گاهی دست در گردن داماد داشت و اینک ، عروس را به عنوان  امانتی بس با عظمت ، به او می سپارد ؟!
پیش میروی که تبریک بگویی ...

 

کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

تمام وجودت را عرق فراگرفته است و احساس می کنی قلبِ تک تکِ سلول هایت به تپش در آمده است .
صدای مهربان طلایه دار ِ مهربان را می شنوی که بر تو در تبریک ،  پیشی می گیرد و می گویدت :
به جشن وصل دو خورشید  خوش آمدی .
و تو با زبانی لرزان می گویی : مبارک باشد و میروی تا طلایه دار را در آغوش بگیری و به رسم تبریک ، مصافحه نمایی .


کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 


طلایه دار کنارت نشسته است و می گوید :
چه زیبا شبی بود امشب
و چه زیباترش گردانید  دخترم
زمانی که بر کناره سفره ی وصلش گفت:
من بر داماد راضی ام ،  اما بر مَهری که برای من قرار داده است ، راضی نیستم.
و خطاب رحمانی ، توسط امین وحی ، بر من آمد که ای حبیب ما،دخترت را سلامی نیکو از جانب ما برسان
از طرف ما برایش هرچه را که می خواهد تضمین کن .
هر مَهری که دخترت ،  از علی بخواهد ، ما ضمانت می کنیم .
پیام حق را به دخترم رسانیدم .
لبخندی زد و گفت :
پدرجان! مهر من فقط یک چیز باشد
و آن هم شفاعت از گنه کاران ، از شیعیان علی
و مجدد خطاب رحمانی نازل شد که : ضمانت می کنیم از برای فاطمه مقامی را که خواسته بود.
و اینجا بود که باز بر خدای خود سپاس گفتم 
و بر خود بالیدم به چنین فاطمه ای


کات ...

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()


ماه ذی الحجه که در آن واقعه ی غدیر خم اتفاق افتاده است ، در پیشینه ی تاریخ اسلام، سرشار از یاد علی علیه السلام است.

اولین روز از ماه ذی الحجه ، روزیست که پیامبر علی علیه السلام را پس از عزل ابوبکر ، به عنوان نماینده ی رسمی خود ، برای ابلاغ آیات سوره ی توبه که به آیات برائت مشهور است ، به میان حجاج بیت الله الحرام فرستاد .

وقتی پیامبر از جانب ابوبکر درباره ی دلیل این کار مورد سوال قرار گرفتند ، در پاسخ فرمودند : من از جانب خدای خود، بر فرستادن علی به عنوان نماینده ی خدا برای اعلان آیات این سوره ، مامور شدم .

ادامه دارد ...

پیشنهاد می کنم این شعر از وبلاگ آقا مهدی رو از دست ندید .

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

چهارمین و پنجمین مورد از مواردی که قرآن مجید از آنها به عنوان  مصادیق زینت بخش دنیا یاد کرده و در آیه هم به آنها اشاره شده است :
یکی وسیله ی نقلیه است و دیگری کار .
قبل از هر کلامی به جهت توضیح برای اینکه چرا این دو مقوله در آیه ذکر شده است ؛ یادآوری یک نکته لازم است  :
این دنیایی که ما در آن قرار داریم در کلام معصومین ، به اوصافی همچون:
 ماری خوش خط و خال ، زنی زیباروی ، فردی خائن ، خوراکی بسیار شیرین و  هزاران تعبیر دیگر وصف شده است .
 از خصوصیات دنیاست که همانند زنی زیبا روی ، توجه همگان را به خود جلب کرده و آنقدر شیفتگانش را به شیرینی اداهای ناز و دلفریب خود مشغول ساخته که دیگر کسی به چهره ی اصلیش ،که خیانتکاری بس قهار است ؛ توجه نمی کند.
و کسی بر این مهم واقف نیست که این زیباروی، امروز در چنگ او بوده و فردا با حریفی دیگر در برابر دیدگانش ، به مغازله می نشیند .
وصفی بس حیرت انگیز و قابل تامل در کلام امیر سخن در نهج البلاغه از این زیباروی به چشم می خورد :
« دنیا همانند دوستی است که هر قدر به او بیشتر اعتماد کنی ، به تو ، از پشت ، محکمتر خنجر می زند »
و اکنون ، امروز و هر روز بشر ، از آسایش و رفاه طلبی خالی نبوده و نیست .چرا که دنیا ، چنین می نماید که می بایست بهترین وسایل رفاهی فراهم شود تا اسباب عیش به گونه یاتم واکمل ، برپا شود.
 دنیای فریبنده ی ما از نقطه ی ضعف آدمیان ، که ضعف در برابر مال ، شهوت ، موقعیت اجتماعی و فرزند است ؛ به خوبی مطلع است و با عشوه هایی پنهایی ، ما نوع بشر را به دنبال خود روان کرده است .
و وقتی ما را به دنبال خود روان کرد ،روندگان طریقش را از یاد آفریننده ی خویش ، غافل نموده است .
امیر کلام  ، در یادگار ماندگارش ، می فرماید :
«و قدعرف حقها رجالا من المومنین الذین لاتشغلهم زینه متاع و لاقره عین من ولد و لا مال»
«حق واقعی نماز را مردانی از مردم با ایمان شناخته اند. آنان کسانی هستند که زینت هیچ متاعی و چشم روشنی هیچ فرزندی و مالی ،آنان را به خود مشغول نمی دارد»
آری وقتی به دنیا عشق بورزیم ( و دغدغه ی ما دنیا شد ) دیگر از یاد خدای خود  باز می مانیم
چه اینکه مثال دنیا و آخرت را چونان مشرق و مغرب دانسته اند که به هر کدام نزدیک شوی از دیگری دور شده ای.و همه ی آنچه که در آیه گفته شد از مصادیق زینت بخش دنیا بود .
شغل مناسب برای تشکیل زندگی مناسب ، دغدغه ی اصلی جوان امروز است و این پسندیده است و حضرت باری تعالی نیز ، در قرآن وعده داده است : که انسان در مقابل سعی و تلاشش ، آنچه را که لایقش باشد ؛ دریافت خواهد نمود ( لیس للانسان الا ما سعی ) .
قرآن به ما درس می آموزد که تو در کارها ، واقعا مرا به یاد داشته باش ؛ من هم در مقابل زحمات تو ، اجرت کارت ، همانندش و یا بیشتر را به تو خواهم داد .
اما یک نکته ی ظریفی در این مهم ، نهفته است که نباید نفس خود را به ارتضا از لذایذ دنیوی ، اشباع کنیم  که اگر چنین شد ، ماری را در آستین پرورانیده ایم که وقت اطاعت از دستورات الهی ، مارا از انجام آن ، باز می دارد .
ثروت ( که وسیله ی نقلیه ی خوب هم یکی از مصادیق آنست ) و زندگی در شان ، مذموم نبوده و چه بسا که در فرهنگ اهل بیت ، فقر مذموم است .
مرحوم آیت الله العظمی بهجت  سخنی را بر این مضمون می فرمودند :
برخی علمای شیعه از جمله مرحوم علامه ی بحر العلوم زندگانی اشرافی داشته اند .
زندگانی اشرافی ای که درآن همه وسایل رفاهی فراهم  باشد  و اسبابی برای نزدیک تر شدن به خدا بوده و از ثروت و آسایش ، برای قرب به مقام معنوی استفاده شود ، نه تنها مذموم نیست بلکه مورد پسند هم هست به شرط اینکه تمامی حقوق الهی در آن رعایت شده و اصل ثروت ، اولویت ذهن نباشد .
البته ناگفته نماند که وقتی اولویت فکر و فعل ، خدا باشد ؛ در کنارش ، بهترین ها را روزی بندگانش می نماید اما امان ز روزی که اولویت زندگی فردی ، تزئینات فریبنده ی دنیا باشد .
پایان عرایض را به دو حدیث ، ختم می کنم . لطفا جهت تطبیقدو حدیث در بحث ، دقت فرمایید .
حدیث اول :
خداوند به حضرت داود وحی کرد:
یا داوود! انی وضعت خمسه فی خمسه والناس یطلبونها فی خمسه غیرها فلا یجدونها. وضعت العلم فی الجوع والجهد وهم یطلبونه فی الشبع والراحه فلا یجدونه و وضعت العزه فی طاعتی و هم یطلبونه فی خدمه السلطان فلا یجدونه ووضعت الغنی فی القناعه وهم یطلبونه فی کثرة المال فلا یجدونه و وضعت رضائی فی سخط النفس وهم یطلبونه فی رضا النفس فلا یجدونه و وضعت الراحه فی الجنه وهم یطلبونه فی الدنیا فلا یجدونه.


1 – علم را درگرسنگی قرار دادم اما مردم در سیری دنبال آن می گردند.
2 – عزت را اطاعت از خود قرار دادم اما مردم آنرا در خدمت سلاطین جستجومی کنند.
3 – بی نیازی را در قناعت قرار دادم اما مردم در کثرت مال آنرا طلب می کنند .
4 – رضایت خودم را با  به خشم در آوردن نفس قرار اجین کردم اما مردم فکر می کنند که در رضایت نفس نیز می توانند رضایت من را کسب کنند .
5 – راحتی را در سرای باقی و در فردوس برین قرار دادم ،اما انسانها در دنیا دنبال آن می گردند .

حدیث دوم :
روزی پیامبر اسلام ، دیناری را به سلمان و دیناری را به ابوذر هدیه کرده و فرمودند :
گوارایتان باد . در هر راهی که خواستید خرج نمایید .
سلمان از نزد رسول خدا خارج شد . در راه به فقیری برخورد . آن دینار را به فقیر داد .
ابوذر نیز از نزد پیامبر خارج شد و به بازار رفته تا آنچه  را که نیازش بود ، تهیه نماید .
هنگام عصر وقتی به مسجد برای ادای نماز عصر آمدند، پس از انجام فریضه ، پیامبر هردوی آنها را فرا خوانده و یکی را سمت راست و دیگری را در سمت چپ خود نشانید و به غلام خود دستور دادند تخته سنگ مسطحی را آماده سازد .
 غلام نیز چنان کرد .
 سپس پیامبر دستور دادند که آتشی بیافروزد .
غلام نیز چنان کرد.
پیامبر به او فرمودند : حال این تخته سنگ را به میان آتش بگذار و غلام نیز طبق دستور پیامبر عمل کرد .
سلمان و ابوذر شاهد بر این ماجرا و غافل از آنچه پیامبر در سر دارد .
زمانی گذشت.
 وقتی که تخته سنگ به خوبی حرارت دید ؛ پیامبر به غلام دستور دادند که خاکستر آتش را از روی آن کناز زده و سپس به سلمان فرمودند :
پای خود را کاملا برهنه کن و بروی تخته سنگ برو و بگو یک درهمی که ظهر به تو دادم در چه راهی و چگونه مصرف نمودی!
سلمان که تازه متوجه شده بود داستان از چه قراریست ، به روی سنگ افروخته رفت .
از شدت حرارت سنگ ، که کف پایش را سوزانیده بود ؛ صدایش نیز بلند شد و گفت :
 در راه خدا انفاق کردم .
جمله را گفت و به سرعت از سنگ آمد پایین .
 ابوذر در درون دل خود  به آنچه که به آن مبتلا شده بود ؛ فکر میکرد.
به دستور پیامبر او هم به بالای سنگ رفت و تمام کارهایی که با یک دنیار انجام داده بود  را به پیامبر توصیح داد .
وقتی از روی سنگ آمد پایین، ازشدت حرارت سنگ افروخته، کف پایش تاول زده بود .
سلمان و ابوذر ، هردو درکنار پیامبر و حیران ومات از هدیه ی پردردسری که گرفته بودند ؛که ناگهان پیامبر فرمودند :
حلال تر از پولی که محمد ،فرستاده ی خدا به شما  داد ؛ روی زمین نمی توانید پیدا کنید.
 اما بدانید در روز قیامت در حلال مال دنیا به سختی از شما حساب می کشند و این نیز بدانید که در حرام مال دنیا ، عقاب و عذاب است .
آری مال بد نیست ولی حلالش هم وبال خواهد بود و سختی به همراه خواهد داشت.
نکته ی مهم :
در روایات اسلامی آمده است :آخرین فرد از انبیاء الهی و نیز نوع بشر که به بهشت وارد میشود ، حضرت سلیمان است چرا که باید حساب تمام دارایی هایش را پس بدهد .
قضاوت با خود شما

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

سومین موردی که قران مجید از آن به عنوان یکی از مصادیق زیبنت بخش دنیا ، یاد می کند « پول » است .خیلی ها به پای دین ایستاده اند ودیندار هستند اما وقتی پای ثروت و ملک و املاک به وسط می آید ، پایشان می لغزد .


تاریخ نوشته است :
شریح قاضی ( که طبق برخی نقل ها ، فرد منصوب علی علیه السلام در مقام  قضا بود ) از کسانی بود که در زمان یزید هم در مقام خود ابقا شده بود .

وی مورد خطاب حکومت قرار گرفت که :
باید حکم قتل حسین را صادر کنی
و او از این امر خلیفه ی وقت ، سرباز زده و اظهار داشت :
دستان خود را به خون عزیز قلب پیامبر ، آلوده نخواهم کرد .

اما وقتی چندین میلیون دینار به او پیشنهاد شد گفت :
حدیثی از پیامبر به یادم آمد .
حضرتش فرموده اند :
 هر کس مُحرم بوده و احرام خود را قبل از انجام اعمال به اتمام برساند، از دین من خارج شده و کافر بوده و
 قتلش واجب می باشد .

و اینگونه دست خود را به خون حسین علیه السلام آلوده کرد .
فکر می کنید شریح چند سال داشت ؟
حداقل سنی که برای وی نوشته اند 84 سال بوده است .
فکر نکنید که آزمون پولدار شدن خیلی راحت است .
من و تو تا وقتی پول نداریم داعیه ی اهل بیت و امام حسین داریم .
معلوم نیست زمانی هم که ثروت مند شدیم همینطور بمانیم .
خداوند حکیم این کمترین و نیز شما را از آلودگی به وسوسه های ثروت مصون بدارد . 

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

دومین مورد از مواردیکه در قرآن از مصادیق زینت زندگانی در این دنیا ، به آن اشاره شده است « فرزندان » می باشند


اگر خداوند با آزمون های سختی مثل فرزند ، کسی را آزمود و او سربلند بیرون آمد ، خیلی هنرمند است .

حتی برخی از پیامبران از جمله حضرت نوح علیه السلام  از انبیاء الوالعزم الهی ، با محبت به فرزندشان مبتلا شدند؛ تا جاییکه حضرت نوح در مهرورزی به فرزندش حتی تا زمان سوار کردن مومنین به کشتی ، نزد خدا ریش گرو گذاشته که با جواب منفی و قاطع خداوند روبرو شد و خطاب قرار گرفت که :

یَنُوحُ إِنَّهُ لَیْس مِنْ أَهْلِک إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صلِحٍ فَلا تَسئَلْنِ مَا لَیْس لَک بِهِ عِلْمٌ
او را رها کن که از اهل تو نبوده و عملی غیر صالحی می باشد .
 پس درباره ی آنچه که علم نداری درخواستی نکن.

وقتی حضرت نوح که حدود را میدانسته و نیز مرزها را می شناسد؛ در محبت به فرزندش ، اینچنین در درجه ی لطافت قرار دارد؛ چه رسد به ما !

نکته ی یک   : هر پدر و مادری به فرزندش علاقه دارد . چه اینکه فرزند مومن باشد و چه کافر .
و چه با ادب باشد و چه بی ادب . چه زیبا باشد و چه زشت .
 همه ی فرزندان مورد علاقه ی پدر و مادر هستند.

نکته ی دو    : پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند »
اولادنا اکبادنا : فرزندان ما ، پاره های جگرهای ما هستند .
نکته ی سه   : بابی انت و امی یا حسین ( نکته ها هست بسی ... )

نکته ی چهار  : از خدا بخواهیم ما را با فرزند نیازماید که بسی سخت است.

ادامه دارد ...

نوشته شده در شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

سوره ی آل عمران ، آیه ١۴ :
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُب الشهَوَتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَنَطِیرِ الْمُقَنطرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسوَّمَةِ وَ الاَنْعَمِ وَ الْحَرْثِ ذَلِک مَتَعُ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسنُ الْمَئَابِ

در این آیه از قرآن ، از 5 محور به عنوان مصادیق زینت بخش دنیا ،
برای عموم مردم ، یاد شده است :


١ - شهوت ( حُبُّ الشهَوَتِ )

٢ - فرزندان ( اَلبَنین )

٣ - پول (  الْقَنَطِیرِ الْمُقَنطرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضةِ )

۴ - وسیله ی نقلیه (الْخَیْلِ الْمُسوَّمَةِ وَ الاَنْعَمِ )

۵ - کار و شغل (وَ الْحَرْثِ )

این 5 مورد ، از مواردیست که روزانه ، عموم بشر با آن روبرو می شوند.
به عبارت امروزی اش یعنی از موارد مبتلابه همه ی مردم در همه ی جوامع است .
عموم انسانها با شهوت ، امتحان می شوند .
خیلی ها از این امتحان سربلند بیرون می آیند
و خیلی ها هم متاسفانه در این آزمون مردود می شوند.
جالب اینجاست که اولین مورد اشاره ی قرآن ، همین شهوت است .
نکته ی یک : 90 درصد انحرافات نسل بشر به خاطر عدم کنترل شهوت است .
نکته ی دو : جالب تر اینجاست که قرآن به میل جنسی حلال و یا حرام اشاره نمی کند و اصل این غریزه
را هدف گرفته است .


ادامه دارد ...

نوشته شده در جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()


در پیشینه ی تاریخی اسلامی ما نوشته اند :
بیست و پنجمین روز از ماه ذی القعده روز شریفی است.
و آنرا « دحو الارض » گفته اند که برگردان پارسی اش می شود « گسترش زمین »
این معادل پارسی لااقل برای خود من به توضیحی احتیاج داشت تا متوجه شوم‌ گسترش زمین به چه معناست ؟


وقتی کاوش کردم به این نتیجه رسیدم :
در ابتدای خلقت ، بیشتر فضای کره ی زمین را آب فرا گرفته بود .
خداوند زمین را برای زندگانی فرزندان آدم به گونه ای فراهم کرد که امکان آسایش
و استفاده از انواع نعمت ها در آن ، فراوان باشد .
به همین منظور ، خشکی هایی را که امروز بروی آن ، بساط عیش خود گسترانیده ایم؛
از زیر آبها نمایان کرد .

اولین جایی که از زیر آبها بیرون آمد محل فعلی خانه ی خدا در مسجد الحرام بود و بعد از
 آن سایر خشکی ها نمایان شدند .
به همین خاطر به این روز « دحو الارض » می گویند .


همچنین در این روز در طول تاریخ خلقت جدّ ما حضرت آدم تا به امروز ، اتفاقات دیگری نیز
 افتاده است :
1 – هبوط حضرت آدم و حوّا درود خدا بر آن دو به زمین ١
2 – ولادت حضرت ابراهیم خلیل درود خدا بر او
3 – ولادت حضرت عیسی سلام حضرت حق بر روز نمایان شدنش

 


همچنین در برخی روایات ، آمده است که :
در چنین روزی ، ظهور ناجی خلق، حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه متوقع می باشد .
 
یاد آوری : خداوند در چنین روزی بساط آسایش خلقش را در زمین ، فراهم کرد .
از خدا بخواهیم حضرت مهدی را که آسایش خلقت است ، با ظهورش ، آرامش دهد
و دعای فرجش را زمزمه می کنیم که :
اللهم کن لولیک ، الحجة بن الحسن .....


١ : در چنین روزی ( 25 ذی القعده ) آدم و حوا به زمین هبوط کرده و یکدیگر را گم کردند .
 در روز نهم ذی الحجه یعنی حدود دو هفته ی بعد یکدیگر را در
 سرزمین فعلی « عرفات » پیدا کردند .
 به همین خاطر به روز نهم ذی الحجه می گویند :
 « روز عرفه » یعنی روز آشنایی
و به سرزمینی که به یکدیگر رسیدند می گویند :
« سرزمین عرفات » یعنی سرزمین آشنایی


سخنی از یکی از عرفا درباره ی این روز :
مرحوم آیت الله میرزا جوادآقای ملکی تبریزی در کتاب المراقبات می فرمایند

خداوند بزرگ در چنین روزی زمین را برای سکنای فرزندان آدم و زندگی بر روی آن آماده فرمود، و روزیهای ما و نعمتهای پروردگار در چنین روزی گسترش یافته است؛ روزیها و نعمتهایی که از شماره بیرون است و کسی را یارای شکر آن نیست. و اگر تو در بزرگی شأن دحوالارض اندیشه نمایی حیرتزده خواهی شد. و از اینجاست که انسان عارف و مراقب روز دحوالارض، در برابر همه این نعمتهای گوناگون، شکری بر خویشتن واجب میبیند، و چون به قلب خویش مراجعه میکند، میبیند که حتی بر ادای حق ناچیزی از آن همه نعمتها توانا نیست.
و چون بندهای نسبت به آن همه نعمتها شناخت حاصل کند، به عجز و کوتاهی خویش در ادای حق آن نعمتهای انبوه اقرار خواهد کرد و تلاش خود را در انجام شکر آنها ناچیز خواهد شمرد و همواره خود را در برابر آفریننده آن همه نعمتها سرافکنده خواهد دید
 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

مقام معظم رهبری می فرمودند :

برای فهمیدن حقیقت باید آگاهی را بالا برد .

یا به عبارت دقیق ایشان « بصیرت » را باید بالا برد .

هم باید آگاهی کسب کنی

هم باید حقیقت را بفهمی

هم باید سعی کنی که درست بفهمی

وقتی حقیقت را فهمیدی 

واحساس کردی هم که درست فهمیدی

باید سریع برای تببین حقیقت ، اقدام کنی .

وظیفه ی امروز ما در کلام رهبری :

جلوی جنگ های روانی خود را موظف ببینیم که ایستادگی کنیم

و این وظیفه ی امروز ماست.

من و تو موظفیم دوست من !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

پیشنهاد می کنم جهت رفع برخی شبهات ، مطالب بین حق و باطل را پیگیری کرده و در صورت ایجاد شبهه ای در ذهن ، حتما بیان بفرمایید .

 

ادامه >>> 

مرز بین حق و باطل ٢ :

زبیر بن عوام :

این فرد در  تاریخ اسلام ، سرگذشت بسیار غم انگیزی دارد .
از کسانی است که مفتخر به دریافت نشان شجاعت برای حفظ ارزش های انقلاب اسلامی از دستان پرخیر و برکت ولی فقیه زمان خویش یعنی رسول اکرم ، شده است .
و برگ زرین تاریخ حکومت پیامبر ، لقب  سیف الاسلام را برای او رقم زد .
نشانی که در میان شجاعان عرب و فداکاریهای رزمندگان اسلام ، بسیار درخشان است .
او از اولین رزمندگان لشگر اسلام و نیز دارای نسبت خونی با پیامبر بود که برای فداکاری در رکاب حضرتش  ، او را ثابت قدم تر ساخته بود .
زبیر از کسانیست که در جنگ بدر که تعداد مسلمانان در لشگر اسلام ، فقط 313 نفر بود ، در رکاب رهبر خویش ، لایق هنرنمایی و شمشیر زدن شد و بالاخره به درجه رفیع پاسداری و نیز جانبازی از ازرش های انقلاب اسلامی پیامبر نائل آمده و از جانب ایشان  ، پس از فداکاریهای فروان
« شمشیر اسلام » لقب گرفت  .

کارنامه ی درخشان زبیر در طول حیات حضرت رسول اکرم ، بسیار درخشان است تا اینکه پیامبر رحل اقامت در سرای باقی می افکند.
آری ! اینبار نیز نوبت به جانفشانی زبیر در کنار دیگر ولی خدا ، یعنی علی ، فرا رسیده است .
و چه زیبا که در رکاب علی نیز در جریانات سقفیه پایدار می ماند و
وه که چه فداکارانه در میان اندک یاران علی ، برای دفاع از ولایت فقیه زمان خودش ، تا مرز شهادت می رود و ناجی او علی علیه السلام است که وی را از دست منافقین نجات می دهد .

در این مختصر ، شرح فداکاری های زبیر نمی گنجد که اگر قرار باشد ما بر بذل محبتش در راه ولایت سخن بگوییم ، بسی قلم ، ناتوان خواهد بود .

و از همه مهمتر زبیر از کسانیست که تاریخ می گوید محرم اسرار ولی فقیه زمان خودش بوده است .
وی از اسراری مطلع است  که فقط کسانی چون علی، حسن و حسین سلام الله علیهم   و نیز سلمان که از اهل بیت برشمرده شده است ، از آن مطلع هستند  .

وچه سرّی عظیم تر از آن داغی که بر قلب شیعه نهاده شده است و در طول تاریخ تا به  امروز ، کسی جز امام دوازدهم ما – حضرت مهدی ارواحنا فداه - از آن مطلع نمی باشد .
آری زبیر آنقدر محرم بر ولی زمانش بود که از معدود کسانیست که در مراسم تدفین حضرت زهرا سلام الله علیها شرکت داشته و نیز از محل دفن حضرتش ، مطلع است.

وتو فکر می کنی که این کم عظمتی است برای زبیر ؟!

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

مقام معظم رهبری در گوشه ای ازسخنان خود در تاریخ هشتم مهرماه سالجاری فرمودند:

« در حوادث فتنه گون،شناخت عرصه دشوار است.شناخت اطراف قصه دشوار است.شناخت مهاجم و مدافع ، شناخت ظالم و مظلوم ، دشمن و دوست دشوار است.

بایستی گره گشایی کرد .بایستی گره های ذهنی را باز کرد و این تبیین لازم دارد »

امروز هم روزگار سختی شده است .
دشمن و دوست مشخص نیستند و یا اگر مشخص باشند مرز بین دشمن و دوست بسیار نزدیک شده است و گاهی دوست را به جای دشمن ، اشتباه می گیریم و یا بالعکس.

کسانی را می بینیم که اهل نمازند.
زمانی اهل تقوی بوده اند .
پیشانی آنها از فرط عبادت پینه بسته است  .
سیلی خوردگانی هستند که برای انقلاب ، بسیار زحمت کشیدند .
کسانی که زمانی تائید امام و مقام معظم رهبری را در کارنامه ی خود داشته اند.
کسانی که زمانی  جنگ تحمیلی را مدیریت می کردند .
کسانی که زمانی محرم امام و نظام بوده اند .
کسانی که از عشق به امام و سینه چاکی برای حضرتش دم میزنند

اما امروز در جبهه ای فعالیت می کنند که بر خلاف قانون اساسی کشور است.
امروز شعارهایی می دهند که دشمنان نظام هم آن شعارها را سرداده اند .
 

نمی دانیم که آنها دوست هستند یا دشمن؟!
نمی دانیم که باید به آنها اعتماد کرد یا خیر ؟!
اگر دشمن را به جای دوست اشتباه بگیریم چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟

آری امروز روزگاریست که دچار فتنه شده ایم و شناخت عرصه و دوست و دشمن ، بسیار سخت شده است .
نمی دانیم که چه کسی بر حق است و چه کسی حق را لگدمال میکند!

ملاک بر حق بودن :

اگر به تاریخ زندگانی پیامبر که قرآن شخصیت حضرتش را در همه ی زمینه ها برای بشر ، الگو معرفی می کند ؛مراجعه کنیم ، گره های بسیاری از دهن ما باز می شود.

خالد بن ولید فرمانده ی لشگر اسلام :

خالد بن ولید از کسانی است که در زمان پیامبر ، در برخی از سریه ها و نیز تعداد معدودی از غزوات ، از فرماندهان لشگر اسلام بوده است .
به عبارت امروزی اش می شود :
از رزمندگانی بود که با حکم رهبر ، در جبهه ، دارای مسئولیت هدایت جنگ علیه کفار و نیز مدیریت لشگر اسلام بود.
اما یک سوال :
چرا خالد بن ولید ، پس از پیامبر ، رو در روی ولی زمان خود، یعنی حضرت علی علیه السلام ایستاد و بنا بر برخی از اقوال معتبر ، از کسانی بود که مسئولیت ترور حضرت علی علیه السلام را عهده دار شد ؟
آیا خالد فرمانده ی شخص اول اسلام نبود و آیا علی علیه السلام را نمی شناخت؟!
و آیا از قدر و منزلت علی ، پیشگاه خدا و رسولش مطلع نبود ؟!
پس چطور شد که کمر به قتل علی علیه السلام بست ؟

سوال :آیا فرمانده ی پیامبر بودن،دلیل بر عاقبت بخیر شدن نیز هست ؟
سوال :آیا حکم پیامبر در زمانی خاص ، برای خالد ، برای مدیریت جنگ ، حکم تاییدی برای شخصیت وی محسوب می شود ؟

عبدالرحمن بن ملجم مرادی :

وی از کسانیست که توسط حاکم وقت یمن در زمان حکومت ولی امر مسلمین یعنی حضرت علی علیه السلام ، به ایشان هدیه می شود .
وی در کسوت پهلوانی و قهرمانیست .
وقتی با علی علیه السلام روبرو می شود و محبت حضرتش را در حق خود می بیند شیفته ی علی می شود .
تاریخ نوشته است ابن ملجم مدتی از حضورش در کنار علی علیه السلام نگذشته بود که عشق به علی را در خود احساس کرد و هروز بیشتر از روز گذشته،محبت علی را در قلب خود احساس می کرد.
روزی حضرت علی علیه السلام به او فرمودند :
برای تو می ترسم از روزی که محاسنم را به خون سرم ، رنگین کنی!
ابن ملجم در جواب گفت :
شما را به وحدانیت خدا قسم می دهم که اگر می دانید که روزی من بر شما خواهم شورید؛همین امروز جانم را بستانید.
حضرتش در جواب فرمودند :
قصاص قبل جرم نمی کنم

سوال : مگر ابن ملجم دم از ولایت نمی زد و مگر تا صفین در رکاب علی نبود؟!
          مگر این ملجم شیفته ی علی علیه اسلام وآرمانهای او نبود؟!
          پس چرا تاریخ ، نامش را به عنوان قاتل ولی امر مسلمین ، رقم زده است ؟

سوال : آیا عشق به ولی فقیه زمان و آرمان های وی ، برای انقلابی بودن و در راه رسول الله ثابت قدم ماندن کافیست ؟

 

ادامه دارد ...

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

به لطف خدا یه پسر دایی داریم که بهش می گیم طیّب !

شخصیت با صفایی داره

بعضی وقتا به حسّ و حالش برای شرکت در مجالس اهل بیت غبطه می خورم.

امشب یه پیامک فرستاد به این مضمون:

علامه حسن زاده ی آملی فرمودند :

گوش هایتان تنها به کلام رهبری باشد .چون گوش ایشان به کلام حجت بن الحسن

ارواحنا له الفداء می باشد .

نوشته شده در شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

استاد جوادی آملی می فرمودند :

اگر کسی ٨٠ سال هم در حوزه درس خوانده باشد،اما در پذیرش مقوله ی ولایت فقیه دچار تردید باشد،فقط ریشش را در حوزه سفید کرده و از علم، چیزی عائدش نشده است.

نکات :

١ - همت و باکری ( طوبی لهما الحنة ) تسلیم محض ولی فقیه زمان خویش بودند.


٢ - حضرت امام خمینی رحمت الله علیه می فرمودند :
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد .


٣ - من و تو اگر در وظیفه ی خود کوتاهی کرده و امر به معروف و نهی از منکر نکنیم،اشرار جامعه را بر خود مسلط می سازیم ( اشاره به حدیث معروف امیرالمومنین علیه السلام)


۴ - آیت لله العظمی بروجردی رحمت الله علیه می فرمودند:
ولی فقیه تالی تلو معصوم است .

 

نوشته شده در شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

آقا جان !

اگر وقت ظهورت آمدی دیدی که در گورم ...

نگاهی بر مزارم کن ...

نگاهی مارا بس ...

یادآوری :

امام زمان 313 همّت می خواهد

نوشته شده در جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

برام خیلی جالب بود.
توفیق  اجباری و حضور در جمع سبزها و چند تا شعار خیلی زیبا:

بیسجی واقعی ... همت بود و باکری

آره ...

این یکی از شعارهای سبزها بود.
اما وقتی این شعار رو شنیدم ، یاد حرف یکی از دوستان افتادم که در آخرین شب اجلاس 1+1+1+1 میون ما ردو بدل شد.

مخلص کلوم اینکه:

شهید حاج همت تمام همّ و غمّش حرف حضرت امام رحمت الله علیه بود.

دلم می خواست برم به اون خانوم های سبزپوشی که این شعر رو می دادند بگم:

تو با این همه آرایش،
با این لباس های بدن نما در این هوای سرد ماه آبان،
که با دوست پسرت (که البته ان شاالله قصد ازدواج دارید باهم ) اومدی راهپیمایی...

چقدر با آرمانهای همت و باکری آشنایید ؟
امثال همت ها و باکری ها شهید شدند تا امثال تو و همفکرات ، هر روز بی حیاتر از دیروز بشید و با وقاحت تمام مقابل دین و رهبر و ارزش های انقلاب ما بایستید ؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

گفت : این روزها عید است و ما سرخوشیم . حالمان را با این عکس نگیر
گفتم : زهی معرفت .
گفت : آخر چرا اینقدر خشن !؟
گفتم : زهی معرفت
گفت : منظره زیباتر از این نمی شد ؟
گفتم : زهی معرفت
گفت : جز این جمله ، چیزی بلد نیستی ؟
گفتم : تازه آمدی سر اصل مطلب .
گفت : اصلش را بگو
گفتم : زهی معرفت

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

با توجه به شیوع بیماری مهلک آنفلونزای نوع A (H1N1)   که از بلایایی است که بشر به آن مبتلا شده است و ابتلای بیش از 1400 نفر از هموطنانمان و نیز فوت حدود 30 نفر در اثر ابتلا به این بیماری ، با عبد صالح خداوند حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ علی صافی گلپایگانی (حفظه الله) که همینک بیت و دفتر مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت طبق وصیت خودشان ، تحت اشراف ایشان می باشد ؛ تماس گرفته و نظر معظم له را در این زمینه و جهت در امان ماندن از این بیماری مهلک ، جویا شدم . حضرتش در پاسخ فرمودند :

« بسم الله الرحمن الرحیم
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ 
پس به سوى خدا بگریزید که من شما را از طرف او بیم‏دهنده‏اى آشکارم
سوره ی الذاریات آیه 50
سلام علیکم
علاوه بر اینکه رعایت نکات بهداشتی توصیه می گردد،توکل به خداوند متعال در راس همه ی امور و پس از آن ، توسل به حضرت ولی عصر ارواحنا فداه و نیز نوشتن عریضه به حضرتش ، ان شاءالله الرحمن مفید فایده خواهد بود .والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

پاهای برهنه اش ، نگاهم را به سویش خیره کرد...
در آن سرمایی که سنگ فرش های صحن سقاخانه ژست ترکیدن به خود گرفته بودند...
و صدای لرزش استخوان هایم را به خوبی می شنیدم ...
نگاهم را از پاهایش ، به صورتش دوختم تا ببینم  که چرا این بینوا کفش ندارد !

دیدمش ...
نگاهی به گنبد طلای مولا انداخت و پلکی برهم زد ...
زلال اشک هایش ، از چشمه ی جوشان چشمانش، روان شد...
دست بر قلبش گذاشت و گفت:
السلام علیک یا مولانا الرئوف

تمام وجودم لرزید...
صدایی بس رسا و بلند...
گویی که تمام صحن را احاطه کرد بود...
در جوابش گفت :
وعلیک السلام و رحمة الله و برکاته.

ومن مبهوت ماندم
وقتی به خود آمدم دیگر ندیدمش.

واکنون یازده سال است که به دنبالش میگردم...
شاید که ببینمش...
اما افسوس و افسوس

نوشته شده در شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

 قلم را برمی‌داری و می‌بری روی کاغذی که از دیشب آماده‌اش کرده‌ای و در جیب گذاشته‌ای و با خودت به حرم آورده‌ای.

آورده‌ای تا بنویسی، که چه دردهایی داری و چه رنج‌هایی می‌بری، و درمان بخواهی از کسی که روبروی ضریحش نشسته‌ای. بنویسی و آن را از شبکه‌ی ضریح بگذرانی و بنشینی به انتظار.


هنوز اولین واژه را نوشته‌ای و ننوشته‌ای، نگاهت می‌‌چرخد و چشمت می‌افتد به کسی که خاموش و ساکت، گوشه‌ای ایستاده و به ضریح خیره شده است.

چشم از او نمی‌گیری

مروارید اشک بر گونه‌اش می‌غلطد و اندکی بعد، لبخندی بر چهره‌اش می‌نشیند و سر خم می‌کند و راهی می‌شود.

 و تو...

 حیران مانده ای که  چه زود گرفت و رفت ...

کاغذ را تا می‌کنی و چشم می‌دوزی به ضریحی که چند قدمی تو است

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

قبل نوشت :

1 - خواهش  میکنم  قبل از خواندن این پست ، راه و رسم خاطر خواهی یک  و  دو   رو

بخونید

2 – جمعا 5 دقیقه بیشتر وقتت رو نمی گیره . من قیامت مسئول وقتی که برای خوندن

 این نوشته میذاری باشم اگر که وقتت به هدر رفت .

 

 و اما بعد :

امام رضا که جونم به قربونش بره خاطر خواه زیاد داره...

خیلی ها دوستش دارن و اینو میشه از صحن و سرای همیشه پر از زائرش فهمید.

آقا همیشه به همه ی زوّارشون عنایت دارند .

اما بعضی وقتا به بعضی ها عنایت ویژه می کنند.

بعضی ها رو بی حد و اندازه دوست دارند .

تا جاییکه و قتی عزراییل میاد سراغشون آقا شفاعت می کنند .

چطور میشه که امام رضا میون اینهمه خاطرخواه به بعضی ها نظر خاصی دارند ؟!

خوبه این روزها که نزدیک ولادت امام رضاست..

یه چیزی بگم :

یه عزیزی می گفت :

« مشرف شدم در عالم معنا..

دیدم آقا علی بن موسی الرضا به من لبخند میزنند و آغوش خودشون رو برام باز کردند.

اونجا بود که فهمیدم چه چیزی ما آدما رو پیش آقا علی بن موسی الرضا عزیز کرده :

یه بار یه نفر داشت درباره ی حضرت زهرا سلام الله علیها صحبت می کرد.

تو صحبتش رعایت ادب رو نسبت به خانوم نکرد .

رفتم و بهش گفتم : اگر مادرت خودت هم بود دربارش اینطوری حرف میزدی ؟

و خیلی رگ غیرتم برای خانوم حضرت زهرا جوشید ..

و این شد که تشرف برای من حاصل شد .

آقا علی بن موسی الرضا رو دیدم .

دیدم که آقا آغوششون رو باز کردند ..

و در حال خندیدن هستند ...

و به من می فرمایند  :

از تعصبی که نسبت به مادرمون حضرت زهرا داری خیلی خوشمون میاد..

و اونجا بود که فهمیدم :

آقا علی بن موسی الرضا خیلی نسبت به مادرشون حساس هستند .

و علاقه ی واقعی ( و نه تصنّعی ) از طرف هرکس که باشه به مادرشون حضرت زهرا سلام الله علیها

 به شدت مورد علاقه ی ایشونه »

 

بعد نوشت : التماس دعا

نوشته شده در یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

امروز که علم پزشکی از تهیه ی داروی این بیماری مهلک ، بازمانده است و این ویروس ، همه روزه در سرتاسر دنیا حال گرفتن قربانیست و جامعه ی پزشکی هم به دلیل عدم ایجاد رعب و وحشت در میان مردم ، از خطرناک بودن این ویروس ، کمتر صحبت کرده و حق مطلب ادا نمی شود ؛  باید چه کرد ؟
چگونه در برابر این بیماری ایمن شویم ؟
چطور جامعه ی خود را در برابر این بلا ، واکسینه کنیم ؟ اصلا آیا می شود این بیماری ریشه کن شود؟درپاسخ باید گفت آری می شود
برای نقل واقعه ی تاریخی ریشه کن شدن وبا و طاعون میان شیعیان ، توجه شما را به گوشه ای از خاطرات آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی ، موسس حوزه ی علمیه ی قم جلب می نماییم .
ایشان فرمودند :
در اوقاتى که در سامراء مشغول تحصیل علوم دینى بودم ، در سامراء بیمارى وبا و طاعون،شایع شد، و همه روزه عده اى مى مردند.
روزى در منزل استادم مرحوم آیت الله سید محمد فشارکى اعلى الله مقامه بودم . جمعى از اهل علم نیز حضور داشتند.ناگاه مرحوم آقای آیت الله میرزا محمد تقى شیرازى رحمة الله علیه که در مقام علمى مانند مرحوم فشارکى بود، تشریف آوردند و صحبت از بیمارى وبا و شیوع آن شد.
مرحوم میرزا فرمود: اگر من حکمى بکنم آیا لازم است انجام شود؟ همه اهل مجلس تصدیق کردند که آرى
ایشان فرمود: من حکم مى کنم که شیعیان ساکن سامراء از امروز تا ده روز مشغول زیارت عاشورا شوند و ثواب آن را هدیه روح شریف نرجس خاتون والده ماجده حضرت حجة بن الحسن صلوات الله علیه و على آبائه نموده تا این بلا از آنان دور شود.
اهل مجلس این حکم را به تمام شیعیان سامراء رساندند و همه مشغول زیارت عاشورا شدند. تلف شدن از شیعیان متوقف شد و از میان شیعیان کسى نمى مرد، ولى همه روز عده اى از اهل سنت مى مردند، و این مطلب بر همه آشکار شد.
برخى از اهل سنت از شیعیانى که با آنها آشنا بودند مى پرسیدند، چرا از شما شیعیان کسى تلف نمى شود؟ آنها مى گفتند: ما زیارت عاشورا مى خوانیم ، آنها هم مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند و بلا از آنها هم برطرف گردید.
امروز که دست تدبیر دانش در کنترل این بیماری ، از حرکت ایستاده است ، بر آقایان علمای اعلام و قشر متدین جامعه است که عموم مردم را به این مهم ترغیب نمایند .
شما خواننده ی عزیز هم ، به سهم خود در انتشار این مطلب سهیم باشید تا هرچه زودتر با مداومت بر زیارت عاشورا این بلای الهی دفع گردد .  

نوشته شده در شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()