حسین مداحی

إنی رأیت دهــراً مِن هجرک القیامة

آنچه که اهمیت رور نهم ربیع الاول را پر رنگ کرده است روایتی است که از جانب فردی به نام احمد بن اسحاق قمی بیان شده است . احمد بن اسحاق قمی از اصحاب امام جواد ، امام هادی و امام حسن عسکری بوده و از ایشان روایت نقل می نماید . وی ایضا از کسانی است که خدمت حضرت بقیة الله مشرف شده و ایضا از وکلای امام عسکری و امام زمان بوده است  کمال ‏الدین و تمام النعمة، ج 2، باب 43، ش 16.

این روایات همانطور که مرحوم علامه ی مجلسی در بحارالانوار فرموده اند از دسته روایاتی است که سندش به تنهایی دارای اعتبار خاصی نمی باشد .چون در سلسله ی راویان ، افراد مجهول وجود دارد و بر اهل فن پوشیده نیست که چنین دسته روایاتی به تنهایی اگر قرینه ای برای عمل به آنها نباشد ، ملاک عمل نبوده و دارای اعتبار نمی باشند.
 اما در روایت احمد بن اسحاق از آنجایی که بزرگان علمای آنرا پذیرفته و بدان عمل مینمایند دارای اهمیت فراوان شده و قرائنی بر آن اقامه شده است .
یکی از مصادیق حجت برای عمل به روایت اینچنینی اینست که روایت همراه قرائنی باشد که آن قرائن مورث اطمینان باشد .
در این روایت قرائنی به چشم می خورد که ذیلا بیان می شود :

الف : دانشمند بزرگ شیعه مرحوم سید بن طاووس از جمله علمائی است که در امر حدیث متخصص بوده و ایضا کتابی در باب رجال و راویان احادیث دارد .این عالم شیعه و متخصص این روایت را به روایت عظیمة الشان وصف نموده است .

ب : این روایت به عمل جماعت نسبت داده شده است و فقها مکرر استناد کرده اند به چنین روایاتی که جماعتی بدان عمل نموده اند .

ج : مرحوم سید بن طاووس می فرمایند :
روایات فراوانی هستند که از شیخ صدوق نقل شده اند و دارای چنین مضمونی هستند که نقل صدوق هم کفایت می کند.

د : بسیاری از فقها به این روایت استناد کرده اند در باب غسل های مستحبی که غسل روز نهم ربیع الاول از غسل های مستحب موکد بوده و این استناد فقها نیز خود قرینه ای دیگر بر این روایت است و اجمالا مورد عمل در فقه نیز می باشد .

با توجه به این قرائن می توان این اطمینان به صدور روایت از جانب امام معصوم را کسب نمود .

واما در روایت به چه نکاتی شاره شده است :
احمد بن اسحاق می گوید :
روزی خدمت امام یازدهم علیه السلام مشرف شدم دیدم حضرتش مجلس را آراسته، خدمتگزارش جامه های فاخری بر تن کرده اند، و مجمره ای در مقابل حضرت است که ایشان با دست مبارکشان در آن عود می ریزند.عرض کردم: یابن رسول الله ! آیا در این روز شادی و فرح تازه ای بر آل محمد روی داده است؟!
حضرت فرمودند: چه روزی حرمتش از این روز بالاتر می باشد؟ به درستی که پدرم علیه السلام فرمودند:

حذیفه بر پیغمبر وارد شد، روز نهم ربیع الاول بود، پیغمبر همراه با علی بن ابیطالب علیه السلام و حسنین مشغول تناول طعام بودند، حضرت به روی آنان تبسم می کرد و به حسنین می فرمود: بخورید که در این روز اعمال شیعیانتان مقبول می شود، و درستی کلام خدا آشکار می شود آنجا که می فرماید: «فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا» (سوره نحل، آیه 52).یعنی: این خانه های آنهاست که به سبب ظلمشان خالی گشته است.

در ادامه ی این روایت جملاتی آمده است که بدین شرح می باشد که پیامبر فرمودند :
در این روز فرعون اهل بیتم و ستم کننده برایشان و غاصب حقوقشان هلاک می گردد و نفرین دخترم مستجاب می گردد .

من از خدا خواسته ام تا برتری دهد روزی را که آن شخص بدرک واصل می شود بر دیگر روزها، تا احترامش سنتی شود، پس حقتعالی فرمود:ای محمد ! این روز را برای تو و اهل بیتت عید قرار دادم و سوگند یاد می کنم: به کسی که این روز را عید بگیرد ثوابی دهم مانند ثواب کسانی که به دور عرش احاطه دارند، و بر اموالش بیفزایم هر گاه بر خود و عیالش وسعت دهد، و هر ساله در این روز صد هزار هزار شخص از شیعیان شما را از آتش جهنم آزاد کنم، اعمال آنها را قبول کرده و گناهانشان را بیامرزم.
حذیفه می گوید: زمان گذشت تا آنکه آن دشمن اهلبیت بدرک واصل شد، هنگامی که برای تبریک خدمت حضرت امیرالمؤمنان علیه السلام مشرف شدم، حضرت فرمودند: آیا به یاد داری آن روزی که با حسنین خدمت پیامبر بودیم، آن حضرت فضل این روز را برایت بیان فرمودند: . . . من برای این روز 72 اسم می دانم، سپس حضرت علی علیه السلام به شمردن یکایک آنها پرداخت و فرمود:

«هذا یوم الاستراحة و یوم تنفیس الهم والکرب و الغدیر الثانی و یوم . . .»
( بحارالانوار ، جلد 95، صفحه 354 ).

یعنی: امروز روز استراحت مؤمنان است (چون از شر آن منافق راحت شدند)، روز زائل شدن هم و غم است، روز غدیر دوم است، روز تخفیف گناهان شیعیان است . . . روز عید بزرگ خداست، روز مستجاب شدن دعاهاست، . . . روز کندن جامه سیاه است، روز پشیمانی ظالم است، روز شکستن شوکت مخالفان است، روز برطرف شدن هموم است، روز فتح است،. . . روز شادی شیعیان است، روز توبه است، روز گره شدن آب دها در گلوی مخالفان است، روز خوشنودی مؤمنان است، روز بازگشت به سوی خداست . . . روز عید فطر دوم است، روز اندوه یاغیان است، روز عید اهل بیت است، روز پیروزی بنی اسرائیل بر فرعون است، روز قبولی اعمال شیعیان است، روز خراب شدن پایه های گمراهی است، روز خنک شدن دل مؤمنان است، روز زوال پادشاهی منافقان است، روز توفیق اهل ایمان است، روز تعظیم است، روز بخشش و شکر حق تعالی است، روز زیارت مؤمنین و محبت به آنان است، روز رسیدن به رحمتهای الهی است، روز پاک شدن اعمال و برطرف شدن بدعتها است، روز ترک گناهان کبیره است، روز عبادت است، و بالاخره روز پند و اندرز است و ...

آنچه که امروزه بین برخی مومنین برای بزرگداشت این روز باب شده و آنرا به نام عید الزهرا می نامند ممکن است به دلیل اشاره ای باشد که در روایت به کشته شدن فرعون اهل بیت وجود دارد و نیز بیان مطلبی که در باب نفرین حضرت زهرا سلام الله علیها و استجابت آن بیان شده است .

برای رسیدن به جواب باید چند سوال را مورد توجه قرار داد :

سوال اول : حضرت زهرا سلام الله علیها چه کسی را نفرین فرمودند ؟

آنچه که معروف است پس از وقایع بعد از شهادت رسول گرامی اسلام و روا داشتن ظلمها به خاندان عصمت و طهارت و غصب حقوق اهل بیت ، حضرت زهرا سلام الله علیها قصد به نفرین گرفتند که امیر المومنین از این مطلب مطلع شده و سریعا سلمان فارسی را مامور فرموده و به نزد حضرت زهرا سلام الله علیها فرستاد و از ایشان خواست که از چنین مهمی خودداری فرمایند و حضرت زهرا سلام الله علیها فرمان امام خویش را پذیرفته و دست از نفرین برداشتند .

سوال دوم :آیا روز نهم ربیع الاول روز کشته شدن خلیفه ی دوم اهل تسنن می باشد؟

برای پاسخ به این سوال باید نکات زیر را مورد توجه قرار داد
1 ) در روایت احمد بن اسحاق به نام خلیفه ی دوم تصریح نشده است .
2 ) معروف بین مورخین و نیز علمای شیعه و ایضا علمای اهل تسنن این می باشد که خلیفه ی دوم در ماه ذی الحجه به دست جناب فیروز ابولولوء کشته شده است . تواریخ مختلفی نیز برای آن در ماه ذی الحجه گفته شده ا ست .
از میان مورّخان ابن سعد، یعقوبی، خلیفه بن خیاط، مسعودی، طبری، ابن اعثم و بلاذری قتل عمر را روز 26 یا 27 ذیحجه سال 23 ثبت کرده و مورخان بعدی غالباً نظر آنان را پذیرفته و نقل کرده اند.شیخ مفید رحمت الله علیه نیز 26 ذیحجه را روز ترور و 29 آن ماه را روز مرگ عمر می داند. دیگر عالمان شیعه نیز در طول تاریخ همین نظریه را پذیرفته و گزارش کرده اند؛ چنانکه مرحوم مجلسی می نویسد: «اینکه گفته اند قتل عمر در ماه ذیحجه بوده بین فقهای شیعه امامیه مشهور است.»
 به رغم اعتبار و شهرت این قول، از حدود قرن ششم به بعد زمزمه قتل عمر بن خطاب در روز نهم ربیع آغاز شد. ابن ادریس حلّی (543ـ598) در کتاب فقهی خود به نام " السرائر " می نویسد:
 در 26 ذیحجه سال 23 هجرت، عمر بن خطاب ضربه خورد و در 29 آن ماه مرد ... سپس می گوید:
«این مطلب برای برخی شیعیان اشتباه شده و تصور کرده اند نهم ربیع الاول روز مرگ اوست. اما این مطلب اشتباه و بر خلاف اجماع مورخان است؛ چنانکه شیخ مفید نیز بر آن تاکید کرده است.»
از منابع یا افرادی که ابن ادریس در نظر داشته اند اکنون اطلاعی در دست نبوده و روشن نیست دقیقاً از چه زمانی این سخن مطرح شده است؛ لیکن دلیلی هم در دست نیست که مثلاً در قرن پنجم یا پیش از آن چنین نظریه ای وجود داشته باشد.
 تنها معاصر ابن ادریس، قزوینی در کتاب "النقض" (نوشته حدود سال 560) به قتل خلیفه در نهم ربیع اشاره کرده اما مستندی برای آن بیان نکرده است. همچنین گفته می شود هاشم بن محمد عالم قرن ششم در کتاب " مصباح الانوار"حدیث معروف به رفع القلم را آورده که در آن قتل عمر به روز نهم ربیع نسبت داده شده است؛ بنابراین مستند اصلی این قول که همین روایت است که در قرن ششم وجود داشته است ولی در کتب پیش از این قرن روایت دیده نشد. پس از این دوره برخی نویسندگان شیعه، مرگ خلیفه دوم را در روز نهم ربیع الاول به عنوان یک نظریه مطرح کرده و در عین حال قول مشهور (اواخر ذیحجه) را پذیرفته اند.با  مراجعه به این کتاب ها می توان استفاده کرد که قول نهم ربیع مستندی غیر از روایت یاد شده نداردو لازم است که روایت مورد بررسی قرار بگیرد.

 

سوال سوم : فرعون اهل بیت کیست ؟

برای پاسخ به این سوال نیز باید نکته ای مهم را مورد توجه قرار داد:
آنچه در تحلیل تاریخ زمان بعد از شهادت رسول اکرم باید مورد بررسی قرار بگیرد یک نکته ی بسیار مهم
 است و آن اینکه :
هم ابوبکر و هم عمر ، ظلمهایی را در حق خاندان عصمت و طهارت روا داشتنه اند . آنچه که مُسلّم است و در منابع مختلف نیز بدان اشاره شده ، بازیگردان اِعمال چنین ظلمهایی ،ابوبکر بوده است و مجری آن ظلمها ، عمر بن خطاب بوده است . اما متاسفانه ما شیعیان به دلیل تعصبی که به خاندان عصمت و طهارت داریم و ایضا جسارتی که خلیفه ی دوم به حضرت زهرا نموده است ، گناه وی را بیشتر از خلیفه ی اول می دانیم  در صورتیکه باید دانست که پشت پرده ی همه ی ظلمها و برنامه ریز غصب حقوق اهل بیت کسی جز خلیفه ی اول نبوده است و در برخی اسناد معتبر آمده است که خلیفه ی دوم ، گناهی از گناهان کبیره ی خلیفه ی اول بود .پس اگر قرار به عید بود روز مرگ ابوبکر باید عید می بود چرا که او سیاس ترین دشمن از دشمنان اهل بیت بوده و 23 سال برای اجرایی شدن تصمیمش ، صبر کرده و بالاخره آنرا اجرایی نمود و خود را جانشین پیامبر معرفی کرد .

 

سوال چهارم : رفع القلم به چه معناست ؟

اینکه گفته می شود قلم برداشته شده و گناهی نوشته نمی شود درست است؛ اما فهم صحیح کلام معصوم خود هنر زیبایی است که هر کسی از آن باید برخوردار باشد.در اصول کافی متعدد درباره برداشته شدن قلم ، سخن به میان آمده است اما این احادیث دارای توضیحی خاص می باشد.

توجه شما را به گوشه ای از این احادیث جلب مینمایم:

1 - عـَلِیُّ بـْنُ إِبـْرَاهـِیـمَ عـَنْ أَبـِیـهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سـَمـِعـْتُ أَبـَا عـَبـْدِ اللَّهِ ع یـَقـُولُ إِنَّ الْعـَبْدَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أُجِّلَ مِنْ غُدْوَةٍ إِلَى اللَّیْلِ فَإِنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ

اصول کافى جلد 4 صفحه : 170 روایة : 1

ترجمه :

1- زراره گـویـد: شـنـیـدم از حـضـرت صادق (ع ) که مى فرمود: بنده چون گناهى کند از بامداد تا شب مهلت دارد، پس اگر آمرزش خواست (آن گناه ) بر او نوشته نشود.

2 -  عـَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صـَفـْوَانَ عـَنْ أَبـِی أَیُّوبَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً أُجِّلَ فـِیهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ

اصول کافى جلد 4 صفحه : 170 روایة : 2

ترجمه :

2- حـضـرت صادق (ع ) فرمود: هر کس گناهى کند هفت ساعت از روز درباره آنها باو مهلت دهند پس اگر سه بار گفت : ((استغفر اللّه لذى لا اله الا هو الحى القیوم )) آن گناه بر او نوشته نشود.

3 -  عـَلِیُّ بـْنُ إِبـْرَاهـِیـمَ عـَنْ أَبـِیـهِ وَ أَبـُو عـَلِیٍّ الْأَشـْعـَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى جَمِیعاً عَنِ الْحـُسـَیـْنِ بـْنِ إِسـْحـَاقَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بـَشـِیـرٍ عـَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فـَإِنِ اسـْتـَغـْفـَرَ اللَّهَ لَمْ یـُکـْتـَبْ عـَلَیـْهِ شـَیْءٌ وَ إِنْ مـَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یَسْتَغْفِرْ کـُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیُذَکَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِینَ سَنَةً حَتَّى یَسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَیَغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَیَنْسَاهُ مِنْ سَاعَتِهِ

اصول کافى جلد 4 صفحه : 170 روایة : 3

 

ترجمه :

3- و نـیـز آنـحـضرت علیه السلام فرمود: بنده مؤ من چون گناه کند خداوند او را هفت ساعت مـهـلت دهـد، پـس اگـر از خـدا آمـرزش خـواست چیزى بر او نوشته نشود و اگر این ساعتها گـذشـت و آمـرزش نـخـواسـت یـک گـنـاه بـر نـوشـتـه شـود، و هـمـانـا مـؤ مـن پـس از بیست سال بیاد گناهش افتد تا از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بیامرزد، و کافر همان ساعت آنرا فراموش کند.

4- أَبـُو عـَلِیٍّ الْأَشـْعـَرِیُّ وَ مـُحـَمَّدُ بـْنُ یـَحْیَى جَمِیعاً عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِسْحَاقَ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبـْرَاهـِیـمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَفْصٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یُذْنِبُ ذَنْباً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ هُوَ تَابَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْءٌ وَ إِنْ هُوَ لَمْ یَفْعَلْ کـَتـَبَ اللَّهُ عـَلَیـْهِ سـَیِّئَةً فَأَتَاهُ عَبَّادٌ الْبَصْرِیُّ فَقَالَ لَهُ بَلَغَنَا أَنَّکَ قُلْتَ مَا مِنْ عَبْدٍ یـُذْنـِبُ ذَنـْبـاً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ عـَزَّ وَ جـَلَّ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَقَالَ لَیْسَ هَکَذَا قُلْتُ وَ لَکِنِّی قُلْتُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ کَذَلِکَ کَانَ قَوْلِی

اصول کاجلد 4 صفحه : 172 روایة : 9

ترجمه :

4- ابـن غـیـاث گـویـد: شـنـیـدم از حضرت صادق (ع ) که مى فرمود: هیچ مؤ منى نیست که گـناهى را مرتکب شود جز اینکه خداى عزوجل هفت ساعت از روز باو مهلت دهد، پس اگر (در ایـن مـدت ) تـوبـه کـرد چیزى بر او نوشته نشود، و اگر توبه نکرد، خداوند یک گناه بـر او بـنـویـسـد، پـس عباد بصرى نزد آنحضرت آمد و گفت : بما رسید که شما فرموده اید: هیچ بنده اى نیست که گناهى کند جز اینکه خداوند هفت ساعت از روز مهلتش دهد؟ فرمود: من چنین نگفتم بلکه من گفتم : هیچ مؤ منى نیست و چنین بوده است گفته من .

با توجه به احادیث فوق ، معنای رفع قلم یعنی ننوشتن گناه مشخص شد .

اما این ننوشتن گناه برای همه مومنین وجود دارد ومختص به روز خاصی نیست لکن مهلت برای ننوشتن گناه هفت ساعت می باشد.خداوند بواسطه ی لطف خود به بندگانش مهلت می دهد تا هفت ساعت احدی از ملایکه از گناه وی مطلع نباشند و اگر توبه کرد گناهش را نمی نویسد و حساب نمی کند . اما اگر مهلت به پایان رسید و فرد توبه نکرد ؛ آنگاه گناه بر وی نوشته می شود.

باتوجه به برخی احادیث این مهلت ها برای زمان ها و افراد مختلف متفاوت هستند(به حدیث شماره یک توجه فرمایید).

در روزنهم ربیع الاول نیز این قانون وجود دارد اما آنچه مهم است اینست که به واسطه عظمت این روز، خداوند ارفاقی به بندگانش کرده است و آن ارفاق اینست که مهلت توبه برای مومنین افزایش داده شده است . به عبارتی خداوندمهلت توبه را تمدید کرده است  که اگر دروز نهم ربیع الاول بواسطه مشغولیت نتوانست توبه کند؛ مهلت بیشتری داشته باشد و این بدان معنی نیست که گناهی نوشته نشود.

 

توجه مهم : مسلما اگر این نکته که رفع القلم در روایت به منظور برداشته شدن قلم و ننوشتن هیچ گناهی باشد یعنی برداشته شدن تکلیف از شیعه ، اساس این روایت را دچار تزلزل خواهدکرد و از درجه ی اعتبار ساقط خواهد بود الا اینکه مهلت توبه را به این روایت تعمیم دهیم که در اینصورت می توان به روایت اعتماد نمود .

 

سوال پنجم : روز نهم ربیع الاول و  اهمیت ویژه ای آن ؟

اینکه روز نهم ربیع الاول در منظر اهل بیت عصمت و طهارت از عظمت خاصی برخوردار است شکی در آن نیست و  متعدد خبر در این زمینه رسیده است . از جمله خبر احمد بن اسحاق و ایضا ادعای سید بن طاووس مبنی بر اخبار متعددی که از شیخ صدوق در این رابطه دراختیار داشته و سید بن طاووس آنها را ملاحظه نموده است .

1 - برخی اهمیت روز نهم ربیع الاول را روز ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می دانند .

ابن الازرق در تاریخ «میّافارقین» در رابطه با ولادت آن حضرت و تاریخ ولادتش می گوید:
«اِنَّ الْحُجَّةَ الْمَذْکُورَ وُلِدَ تاسِعَ رَبِیعٍ الاَوَّلِ سَنَةَ ثَمانٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِأَتَیْنِ وَقِیلَ فِی ثامِنِ شَعْبانَ سَنَةَ سِتٍّ وَخَمْسِینَ وَ هُوَ الاَصَحُّ». یعنی:«حجّت مذکور حضرت مهدی علیه السّلام در نهم ربیع الاَول سال 258 به دنیا آمده و به قولی در هشتم شعبان سال 256 و آن اصحّ است .
این مطلب را شمس الدین محمد بن طولون دمشقی حنفی در کتاب: الائمة الاثناعشر، فصل دوازدهم (الحجة المهدی) از ابن الازرق نقل کرده است.همچنین ابن خلکان شافعی  علیرغم اینکه خود بر ولادت حضرتش در نیمه شعبان معتقد است  این مطلب را از ابن ارزق نقل نموده است . وفیات الاعیان، ج 1، ص 676، باب المیم، تحت رقم 534 چاپ مصر.

2 – معروف است که حضرت زینب سلام الله علیها بعد از واقعه ی کربلا پیراهن مشکی بر تن داشتند و روز نهم ربیع الاول این پیراهن را از تن در آورده اند و بعد از این روز دوباره آنرا پوشیده اند .

3 - تعبیر از روز نهم ربیع الاول به روز ولایت امام عصر صحیح نمی باشد . چون در روز جمعه هشتم ربیع الاول که حضرت امام حسن عسگری به شهادت رسیدند، امامت به امام مهدی منتقل شده و ایشان امامت را از همان روز و به طور رسمی پس از نماز بر پیکر پدرشان به طور علنی شروع کرده اند . اما به نظر می آید چون روز ولایت ایشان دارای اهمیت فراوانی است و ایشان وعده ی الهی برای مملو نمودن زمین از عدل و داد بوده و انتقام ظلمهایی که در حق اهل بیت عصمت و طهارت روا شده است را نیزخواهند گرفت، و ایضا اینکه در روز هشتم ربیع الاول امکان جشن گرفتن نیست ، این روز را به این مهم جهت جشن گرفتن شیعیان اختصاص داده باشند .دربرخی روایات آمده است حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف در اولین روزهای حکومت خود ، ملعون ثانی را به جزای اعمالش ، خواهند رسانید و قبل از اینکه به آتش آخرت بسوزد جزای اعمال زشتش را خواهد چشید و ممکن است این روز  به این دلیل دارای اهمیت ویژه ای باشد .

4 – برخی می گویند : چون در روز29ذی الحجه امکان شادی به جهت مرگ خلیفه ی دوم نمی باشد و محرم فرا می رسد ، دوستداران اهل بیت این شادی را موکول کرده اند به بعد از محرم و صفر که به جهاتی این مطلب نیز صحیح نمی باشد چرا که این سوال پیش می آید که چرا در ابتدای ماه ربیع که ماه مبارکی نیز هست ، اقدام به چنین مهمی نمی نمایند و چرا گذاشته اند تا روز نهم ربیع و آنرا به تاخیر انداخته اند ؟

5 – آنچه که مسلم است اهمیت عید غدیر از باب معرفی جانشین پیامبر جهت تکمیل دین است و روز عید غدیر به این دلیل از اهمیت ویژه ای برخوردار است و چون زحمات تمام انبیاء با انقلاب حضرت مهدی به ثمر خواهد نشست و روز نهم ربیع الاول خاستگاه شیعیان برای بیعت با حضرتش خواهد بود و ایضا با توجه به سیاق روایت احمد بن اسحاق قمّی در باره ی روز نهم ربیع الاول و معرفی این روز  به الغدیر الثانی ، می توان به اهمیت مسئله ی ولایت اشاره نمود چراکه سرآغاز فصل جدید تاریخ بشریت وآغاز فعالیت رسمی امام بوده و غیبت صغری از همین روز شروع شد و برخی(که معتقد به دو غیبت برای حضرت نیستند ) معتقدند که غیبت کبری از همین روز شروع شد .

6 – برخی نقل های معتبر از به درک واصل شدن عمر بن سعد در این روز حکایت نموده که این تشابه اسم ، این گمان را برای برخی شیعیان به همراه داشته که منظور خلیفه ی دوم بوده است .

7 - در روایتی که مرحوم علامه ی مجلسی از کتاب المحتضربه نقل از سید بن طاووس آورده است می خوانیم : محمد بن علاء واسطی و یحیی بن محمد جریح گویند ما در موضوع «ابن الخطاب» اختلاف کردیم و امر بر ما مشتبه شد پس نزد احمد بن اسحاق رفتیم که دیدیم مشغول اعمال عید است. اما آنچه از کتاب مصباح نقل شده چنین است: «محمد بن علاء واسطی و یحیی بن محمد بن جریح گفتند ما درباره «ابی الخطاب محمد بن ابی زینب الکوفی» اختلاف کردیم و امر بر ما مشتبه شد پس نزد احمد بن اسحاق رفتیم...
 اگر صحت روایت را بپذیریم ممکن است درباره ابوالخطاب کوفی غالی معروف و دشمن اهل بیت ، بوده است ولی به جهت تصحیف «ابن الخطاب» نوشته شده ولی متاسفانه روایت مربوط به عمر بن خطاب دانسته شده است.

 

 

توجه مهم :

تا به امروز هیچ جا در لسان اهل بیت عصمت و طهارت حتی برای بزرگترین دشمنانشان ، بی احترامی دیده نشده است و متاسفانه این مهم نادیده گرفته شده و به بهانه ی چنین روزی و بنا بر صحت حدیث رفع القلم به طریقه ی مذکور ( تمدید مهلت توبه ) ، دست به هر اقدامی زده شده و انواع و اقسام فحاشی ها به برخی صحابه ی پیامبر صورت گرفته و آنرا تبری از دشمنان اهل بیت نام می نهند که متاسفانه با داب قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت مخالف است چرا که قرآن خود نیز می فرماید : به بت بت پرستان نیز اهانت نکنید مباد که به خدای شما اهانت کنند . که متاسفانه اعمال برخی نیز دستاویز عده ای متعصب شده و به قتل شیعه مبادرت می ورزند .

در زیارت عاشورا بهترین نوع تبری به ما آموزش داده شده است و باید تولی و تبری ما به صورت عمومی و در ملاء عام باشد(*) اما تولی و تبری این نیست که  می بینیم بلکه بین مفهوم معنای تولی و تبری تا آنچه ما برداشت کرده ایم زمین تا آسمان تفاوت است . تبرّی به اندازه ای اهمیت دارد که برخی عالمان و محققان، آن را مهم تر از تولّی دانسته اند؛ زیرا ولایت و محبّت به اهل بیت و ائمه معصومین (ع) اختصاص به شیعیان ندارد؛ بلکه غالب اهل سنت، به اهل بیت معصومین علاقمندند و فضائل و مناقب ایشان را به طور گسترده نقل کرده اند.نمونه ای از تولای ما در روزهای عاشورا و ایام محرم و صفر نهفته است و زن و مرد با عشقی وصف ناشدنی به حضرت حسین در همه ی سنین و همه ی صنوف،به ایشان عشق می ورزند و تولای خود را به جهانیان نشان می دهند .
آنچه که در تبری نیز باید مورد اهمیت قرار بگیرد اینست که ما ابراز دشمنی خود نسبت به دشمنان این خاندان  را باید به صورت عمومی و علنی ابراز نماییم و از دشمنان امروز حضرت مهدی اعلام برائت نماییم . دشمنانی که امروزه اگر حضرتش ظهور نماید کمر به قتل حضرتش می بندند . این تبری آن زمان معنا پیدا خواهد کرد که همچون تولای ما به حضرت حسین ، عمومی شود .
همین راهپیمایی های ما در حمایت از مظلومان ( که فرهنگ اهل بیت حمایت از مسلمان مظلوم است و ایضا مستضعفان جهان ) نمونه ای از این تبراست . باشد که این اشاره ی کوچک ، عاقلان را کفایت نماید .

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

این روزها که به مناسبت ایام الله دهه ی مبارکه ی فجر، در سیمای جمهوری اسلامی تصاویر مربوط به قیام تاریخی مردم ایران پخش می شود ، مادرم بیش از پیش به بیان خاطراتی از دوران انقلاب و مبارزاتش می پردازد.
دورانی که اولین روزهای ازدواج با پدرم را نیز سپری کرده بود و به همراه وی پا به پای همسنگران خود ، روزهای پر استرس و سراسر هیجانی ای را سپری می کردند .
روزهایی که اوج مبارزه بود و با غسل شهادت از خانه بیرون می رفتند.
وقتی پیشینه ی انقلابی مادر و پدرم را نه از زبان خودشان بلکه از زبان برخی دوستانشان می شنوم به خود افتخار می کنم و هر روز که می گذرد تازه می فهمم که نه پدر را خوب می شناسم و نه مادر را .
پدرم همیشه می گوید : ایران و مسلمانان سراسر دنیا همیشه مدیون امام خمینی و اصحاب باوفای ایشان هستند.اصحابی که در رکاب علی بن ابی طالب هم نبودند و حضرت امام به برکت این یاران ، چه از خواص و چه از عوام ، توانست ، حکومت شاه را سرنگون نماید و یک حکومت اسلامی تشکیل دهد .

 


حکومت اسلامی که تشکیل آن ، آرمان علی علیه السلام و فرزندانش بود اما جز حضرتش و فرزندشان امام حسن نتوانستند آنرا تشکیل دهند و حتی حکومت امام دوم شیعیان نیز ، دیری نپایید که رهبری سیاسی خود را به دلیل عدم اتحاد یاران حکومت ، از دست داد و معاویه زمامدار مردم شد .

پدرم همیشه می گوید :
اگر اتحاد یاران خمینی از هم بگسلد ، انقلاب نیز خدشه دار می شود و باید متحد بود و پرچمدار این اتحاد،همواره ولی فقیه زمان امروزمان ، حضرت آیت الله امام خامنه ای است .
اتحادی که به اعتقاد پدر بزرگوارم حتی در ایام فتنه به برکت رهبری ایشان ، با درایت و سیاست مثال نزدنی معظم له ، مدیریت شده و از هم گسسته نشد و یاران انقلاب ، بار دیگر ، کنار سکاندار فعلی آن ماندند .
پدرم همواره در گوشم ، کلام بیانگذار فقید جمهوری اسلامی را  زمزمه می کند که : باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم. و بر کلام حضرت امام نیز جمله ای اضافه می کند که :
هم باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم و هم پشتیبان ولی فقیه و امروز ولی فقیه مان سیدی غریب است که بیش از هر زمان به یاری نیاز دارد . و همیشه مرا به این سید غریب سفارش می کند .
سیدی که دشمن ،او را نشانه گرفته است و ما باید سینه ی خود را سپر وی نماییم و با شهامت از وی دفاع نماییم.
و من ، امروز پس از گذشت حدود یکسال و نیم از فتنه ی اخیر ، همیشه کلام پدر را  بیش از پیش در ذهنم مرور می کنم که چطور باید پشتیبان ولی فقیه غریب زمانم باشم ؟
و چطور باید عمّـاری باشم برای حضرتش ؟!
اما هرچه بیشتر سعی می کنم که برای حضرتش عمـّار باشم ، بیش از پیش ، آماج حملات برخی به ظاهر مقدس ، قرار می گیرم و با تیر " ضد ولایت فقیه " رانده می شوم .
کسانی که حتی حاضر نیستند دقیقه ای استدلالاتم را بشنوند و حتی یک سوالم را جواب بدهند .
چندی پیش به دلیل یک سوال ، دومرتبه مارا با این سنگ راندند و برچسب ضد ولایت فقیه بر من زدند . چراکه در جواب عده ای که :
هاشمی رفسنجانی را پشت پرده ی فتنه ی اخیر می دانستند و وی را زبیر انقلاب خوانده که تا قبل از زعامت مقام معظم رهبری سابقه ی درخشانی داشت ؛ فقط و فقط یک سوال مطرح کردم و گفتم دوستان عزیز اگر چنان است که شما می گویید لطفا بنده را توجیه کنید و جواب این سوال مرا بدهید :
بارها در بیت رهبری در مراسم های مختلف دیدم که سران و مسئولین نظام وارد بر رهبر و مجلس شدند و معظم له همانطور که روی صندلی نشسته بودند برای ایشان دست تکان دادند و سلام و علیکی کردند اما وقتی هاشمی رفسنجانی به مجلس وارد شد ، مقام معظم رهبری به تمام قامت جلوی ایشان بلند شده و با وی مصافحه نمودند .این به چه معنا می تواند باشد ؟!

 به محض مطرح نمودن این سوال ، دوستانی که آنها را عزیز می پنداشتم ، با خشم تمام و ابروانی درهم فرو رفته ، مرا با این جمله خطاب قرار دادند که :
ما با افراد ضد ولایت فقیه حرف نمی زنیم و جواب ابلهان خاموشیست !
از ایشان تشکر کردم و از بابت نشانی که به ما عطا کردند تقدیر نمودم اما در حقیقت دلم سوخت .
حال اینکه چرا دلم سوخت بماند چرا که ترس دارم بیان کنم مبادا که مجدد مرا ضد ولایت فقیه خطابم نمایند که حقیقتا این جمله مرا آتش میزنداما جمله ای مینویسم تا بدانند :
هیهات که ما دست از سید علی خامنه ای و ایضا حواریون امام عظیم الشان برداریم و هیهات که میدان را خالی کنیم چرا که پدر بزرگوارم همواره یک مطلب را به من آموخت و فرمود: 
جمله ای بود که در جبهه ها همیشه باعث روحیه ی مضاعف رزمندگان میشد و آن این جمله است که :
تا زنده ایم ، رزمنده ایم .
و امروز هم میدان جنگ است و ما تا زنده ایم رزمنده ایم و ایضا بسیجی سید علی
و به قول شهید بزرگوار ، حاج همت که جملاتی به این مضمون می فرمود :
هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم ،برچسب بارنمان کردند.
حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم ، اما حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند


حاشا که میدان را خالی کنیم اگر هزاران برچسب دشت کنیم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

روزهای پرخاطره ی دهه ی مبارکه ی فجر پیش رو ست . هنوز هم که هنوز است امام را نشناختیم . این خاطره را بخوانیم . جالب است .
این خاطره در کتاب خاطرات آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی که توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است از زبان آقای آیت الله مسعودی خمینی نقل شده است .

آیت الله مسعودی به دلیل همشهری بودن با امام خمینی خاطرات زیبایی را از دوران طفولیت، کودکی، نوجوانی و جوانی امام و نیز برخی از اطرافیان و وابستگان امام بیان می کند که نقش به سزایی در شناخت ابعاد مختلف آن شخصیت یگانه دوران دارد.

یکی از این خاطرات که در فصل پنجم این کتاب چاپ شده است بدین شرح است :

"بد نیست در اینجا به ذکر خاطره ای که از زبان آقای پسندیده شنیده ام، بپردازم. ایشان یک بار فرمود: زمانی، بهائیان در ابرقو مسائلی را به وجود آورده بودند و در خلال آن تنی چند از این جماعت کشته شدند. رژیم پهلوی، عده ای را به عنوان قاتل و مؤثر در این واقعه دستگیر کرد و حتی صحبت بود که قرار است آنان اعدام شوند. آقای بروجردی وارد عمل شدند تا از اعدام این افراد ممانعت کنند. ظاهرا به حضرت امام گفته بودند:"شما از طرف من نزد شاه بروید و از قول من بگویید که قاتلین بهائیان ابرقو باید آزاد شوند." امام هم پذیرفتند که این مأموریت را انجام دهند.

در آن ایام در قم کمتر کسی ماشین سواری داشت. و یکی از افرادی که دارای وسیله نقلیه بود،"مصباح التولیه" بود. من او را به خاطر دارم که در این اواخر، سوار یک ماشین بنز سفید رنگ می شد. به هر حال با مصباح التولیه تماس می گیرند که او ماشینش را در اختیار قرار دهد. دفتر آقای بروجردی هم با دربار شاه هماهنگی های لازم را به عمل می آورند که امام(ره) به نزد شاه بروند.

به خاطر داشته باشید که دربار و دستگاه سلطنت در آن روز به گونه ای بود که هر فرد مراجعه کنده، بایستی حتما دارای ماشین مشکی باشد! و وقتی به دربار می رود، یک سرنشین بیشتر نداشته باشد و باید در ورودی اول کاخ از ماشین خودش پیاده شود و با ماشین مخصوص آنجا بقیه راه را تا مقابل اتاق انتظار طی کند و مدتها در آنجا منتظر بماند تا موعد ملاقات فرا برسد. بعد از آن کلاهش را بردارد و باقی تشریات معمول را بجا آورد. لباس و کفشش باید واجد فلان خصوصیات باشد و وقتی وارد اتاق شاه شد، بایستد تا به او اجازه نشستن دهند. حتی وضعیت به گونه ای بود که قبل از ملاقات مجموعه این آداب را به فرد تعلیم می دادند!

وقتی امام با ماشین تولیت، به تهران رفتند، دم در کاخ، به نگهبان گفته بودند:"بگویید روح الله از طرف آیت الله العظمی بروجردی آمده است!" به ایشان می گویند:"آقاجان! باید ماشین شما عوض شود! باید رنگش مشکی باشد!" امام می فرماید:"نه! من داعی ندارم که ماشین را عوض کنم. اگر نمی شود که بر می گردم!" نگهبان به داخل می رود و ظاهرا اطلاع می دهد که نماینده ای از طرف آقای بروجردی آمده است. قبول می کنند که امام با همان ماشین غیر استاندارد! وارد شود. وقتی امام وارد اتاق انتظار می شود، منتظر نمی ماند و بی مقدمه وارد اتاق شاه می شود. به ایشان می گویند باید کلاهتان را بردارید. امام ترتیب اثر نمی دهد. حضرت امام، بدون برداشت عمامه و سرزده به اتاق شاه می روند و بر روی صندلی مخصوص شاه در پشت میز می نشیند! هنوز شاه وارد اتاق نشده است وقتی محمدرضا وارد می شود، در کمال تعجب می بیند که تنها صندلی موجود در اتاق اشغال شده است. این است که دستور می دهد صندلی دیگری بیاورند. صندلی می آورند و شاه می نشیند و امام هم مختصر احترامی که از بعد اخلاقی لازم دانسته انجام می دهد و بعد از آن بی درنگ وارد اصل موضوع می شود و می گوید حضرت آیت الله العظمی بروجردی فرمودند قاتلین بهائیان ابرقو باید آزاد شوند. دقت کنید که به کار بردن تعبیر"فرمودند" در حضور شاه و استعمال آن برای غیر او جرأت زیادی می طلبید و امام از این جهت طعنه بزرگی به شاه زدند.

در فاصله ای که امام با شاه ملاقات داشته، برای امام یک استکان چای می آورند که امام بدان لب نمی زدند. شاه در پاسخ می گوید از قول من به ایشان سلام برسانید و بگویید: شاه مشروطه که کاری از دستش بر نمی آید. امام مجددا تکرار می کند:"قاتلین بهائیان ابرقو باید آزاد شوند!" بعد از جا برمی خیزد و بدون خداحافظی از اتاق خارج می شود و به قم مراجعت می نماید. بعضی از روزنامه ها به درج خبر ملاقات امام و شاه مبادرت می کنند و حتی این نکته را هم افزودند که شاه بلافاصله، دستور آزادی قاتلان را صادر می کند.

آنگونه که نقل می کنند، زمانی که انقلاب اسلامی ایرن شروع شد، شاه در مورد سکّاندار حرکت انقلاب گفته بود:"این همان روح اللهی است که از طرف آقای بروجردی یک بار نزد من آمد." ظاهرا آن خاطره را به یاد آورده بود. "

متن کامل این خاطره در فصل پنجم این کتاب را می توانید از اینجــا ملاحظه فرمائید

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()