حسین مداحی

إنی رأیت دهــراً مِن هجرک القیامة

مطالعه ی این متن کمی دقت نیاز دارد :

آنچه از پیام بسیار مهم حضرت ختمی مرتبت در واپسین روزهای عمر شریفش به ما رسیده است سخن سردبیر، این مهم است که : قرآن و اهل بیت بدون یکدیگر معنا نخواهند داشت .
آری ! قرآن بدون اهل بیت پیامبر ، جز اوراقی بیش نخواهد بود که حقیقتش بر مردم پوشیده است و اهل بیت نیز ، بدون قرآن ، چنانند که قرآن بی اهل بیت است .
ندای این الرجبیون ، آماده باشی بود برای ضیافت الهی که بندگانش را به سوی آن فرا خوانده است و دو ماه فرصت داده است تا خود را آماده ی بزرگترین بزم تاریخ هستی نمایند .
ضیافتی چون رمضان و بزمی چون میهمانی خدا
و بی شک آنچه این بزم را حائز اهمیت کرده است دو نکته است :

1 ) نزول قرآن در رمضان المبارک ( در کلام قرآن مجید )
2 ) دعوت به میهمانی الهی  ( در کلام خاندان عصمت و طهارت )

با تدقیق در پیشنه ی تاریخی رمضان الکریم در اسناد تاریخ اسلامی و سایر ادیان ، می یابیم که رمضان ، ماهیست که در آن ، ولایت علی بن ابیطالب علیهما السلام بر هستی عرضه شد و بازتاب این دعوت ، پذیرش آن از جانب تمام آنچه " شیئ " است ؛ بوده است و شب قدر ، آن شب مبارک است که حقیقت ولایت را پذیرفتند .و شاید تقارن شبهای قدر با نام امیر المومنین بدین خاطر بوده باشد و رمضانی که با نام علی بن ابیطالب شرافت گرفته است .

اما برای آنان که اهل اشارتند ، بشارتی چون حدیث قدسی لولاک کفایت می کند که علی و پیامبر ، بدون درخشش خورشیدگونه ی زهره ی زهــرا ، بی نتیجه اند و نبوت و امامت را ، دامن پر گوهر فاطمه ای که زهرا بود ، رنگین و نورانی نمود و روی نبوت و امامت را روشن . به همین دلیل است که امام صادق علیه السلام مادرشان را فاطمه می دانند چون خلایق از معرفت به وی ، از جا مانده اند و حقیقتش را نیافته اند .
هستی حقیقت شب قدر را می داند اما خلایقی که بار امانت بر دوش کشیدند حقیقت آن انسیه ی حور سرشت را درک نکردند و حقیقت شب قدر بر آنها مخفی خواهد ماند .  

و اگر کمی بر این مهم دقت نماییم معنای فرمایش امام عصرمان  که حقیقت شب قدر است ؛ برایمان مشخص خواهد شد که حضرتش فرمودند :

" وفی ابنة رسول الله لی اسوة حسنة "

و یا کلام پدر بزرگوارشان که فرموده اند :

" نحن حجج الله علی خلقه و جدتنا فاطمة حجة الله علینا "

آری دقت در معنای شب قدر ، توجهات را به سوی بانویی جلب می نماید که به نقل شیخ حر عاملی در جواهر السنیه فی احادیث القدسیة ، پیامبر اسلام به برکت وی خود را شایسته ی مقام نبوت می داند .

کمی دقت در این سطور ، معنای من ادرکها ادرک لیلة القدر است و کمی تدقیق در زندگانی این بی بی مجلله ، عمری سعادت را در پی خواهد داشت که در آن اسراری نهفته است که مَحرمان درگاه و آنان که اهل اشارتند ، به آن پی خواهند برد .
امید است که ما نیز چونان باشیم .

پی نوشت :

1 -در این شبها اگه بتونیم بفهمیم مشکلمون از کجاست ؛ کار بزرگی کرده ایم.

2 - التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

امشب یک روایت شنیدم که تا به امروز متاسفانه یا خوشبختانه نشنیده بودم .

این روایت معروف است به روایت رکابیه :

یک یهودی از حضرت علی علیه السلام  در حالیکه در حال سوار شدن بر مرکب خود بودند ؛ پرسید :

چه عددی است که بر تمام اعداد از یک تا 10 قسمت می شود ولی باقیمانده نمی آورد؟

حضرت در حالیکه پای مبارک را روی رکاب مرکب خود گذاشته بودند فرمودند:


"اضرب ایام اسبوعک فی سنتک فما حصل فهو مقصودک"


عدد ایام هفته ات را در عدد سالت ضرب بکن . عدد مورد نظرت بدست می آید .

نکته :

1 - سوال کننده یهودی بود .

2 - سال یهودی 360 روز دارد ( هر ماه 30 روز محاسبه می شود )

با توجه به فرمایش امیر المومنین :

7 * 360 = 2520

که عدد 2520 بر تمامی اعداد از یک تا 10 بخشپذیر است.

بنفسی انت یا علی بن ابیطالب

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()

پارسال این روزا خدا توفیق داد کنار خانه ی خودش در ماه میهمانی خودش رفتیم خانه ی خودش . عمره ی رمضان هم با همه ی عمره ها متفاوته . خدا روزی همه دوستداران اهل بیت بکنه . بازم خدا توفیق داد هم شام وفات حضرت ابوطالب و هم شب وفات حضرت خدیجه سلام الله علیهما رفتم کنار مزارشون .
البته این توفیق ازون توفیق هایی بود که خاطرش همیشه کنار ذهنم می مونه چون کسی رو داخل قبرستان حجون ( قبرستان ابوطالب که خود عربها بهش میگن مقبرة معلاء ) راه نمیدن و زوار ایرانی هم از بیرون قبرستان این بزرگواران رو زیارت می کنن اما جا همه ی دوستان خالی ما هردو شبش رفتیم.
راهش رو هم یاد گرفتیم و هر روز هم می رفتیم.چه روزایی . خدا قسمتمون کنه مججد . آمین

اما همه ی اینا به کنار یه چیزی که از یکی از اساتیدم یاد گرفتم این بود که تو حرم همه ی خاندان اهل بیت عصمت وطهارت که میرم با قلم و کاغذ میرم . برنامه های زیارتی و ادعیه ای که باید بخونم و کسایی که باید دعا کنم رو همه و همه رو می نویسم و از همه مهمتر حاجت هایی که دارم رو هم می نویسم .

اون دفترچه ای که حاجاتم ر نوشته بودم امشب داشتم ورق می زدم .

دیدم 36 تا حاجت داشتم از این 36 تا سه تاش که خیلی هم مهم بودن مستجاب شدن.

7 تاش هم که مربوط میشد به اون دنیا که تا نرم نمی بینم مستجاب شدن یا نه .

می مونه 26 تای دیگه ....

اوووووووووووووووووووه

چقدر من حاجت دارم

یعنی آدمی چقدر خواسته داره

هر سالم که میگذره حاجتاش هم بیشتر میشه

این خوبه یا بد ؟!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ توسط حسین مداحی نظرات ()