حسین مداحی

إنی رأیت دهــراً مِن هجرک القیامة

تا مُـحرَّم فقط 5 روز باقی مانده / هر که دارد هوس کرببلا ، بسم الله

عنوان : سپهسالاری مو سپید

در مسیر کوفه وقتی خبر شهادت جناب مسلم بن عقیل به آنحضرت رسید دوازده پرچم بسته و دستور فرمود هرکس یک پرچم را حمل نماید . یازده پرچم برداشته شد و یک پرچم باقی ماند . بعضی از اصحاب عرض کردند که اجازه دهید ما پرچم را برداریم حضرت فرمودند:
خداوند به شما جزای خیر دهد ولی صاحب این پرچم خواهد آمد .
سپس کاغذ و دوات طلبیده و نامه ای به این مضمون نوشتند :
من الحسین بن علی بن ابیطالب الی الرجل الفقیه حبیب بن مظاهر . و اما بعد : یا حبیب ! انت تعلم قرابتنا من رسول الله و انت اعرف بنا من غیرک و انت ذو شَیمَةٍ و غیرةٍ فلا تبخل علینا بنفسک. یجازیک جدی رسول الله یوم القیامة .

از حسین بن علی به سوی مردی دانشمند ، حبیب بن مظاهر . و اما بعد : ای حبیب تو وابستگی ما را به پیامبر می دانی و داناترین مردم نسبت به ما هستی . تو آدم باغیرت و تعصبی هستی پس در جانفشانی در راه ما تعلل نکن که جدم رسول الله در روز قیامت به تو جزای خیر خواهد داد .

پی نوشت  1 : و این در حالی بود که حبیب بن مظاهر حدود 30 سال از امام حسین (ع ) بزرگتر بود .

پی نوشت 2 : سخنان حضرت امام خمینی رحمت الله علیه درباره ی محرم و امام حسین علیه السلام - پیشنهاد می کنم دانلود بفرمائید + ( حجم 600 کیلو بایت )

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

تا مُـحرَّم فقط  6 روز باقی مانده / هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

عنوان : ذلت نمی پذیریم !

در کربلا حضرت حسین علیه السلام خطاب به مردم کوفه فرمدند :

ألا ! و إنّ الدَعیَّ ابنَ الدَّعِیَّ  قد رَکَزَنی بین اثنتین ، بین السَّلةِ و الذلَّة و هیهات مِنَّا الذلَّة

آگاه باشید که !

 زنازاده فرزند زنازاده ، مرا بین دو چیز مجبور نموده است .

بین ذلت و مرگ

و هیهات که ما ذلت را بپذیریم !

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

تا مُـحرَّم فقط  7 روز باقی مانده .
هر که دارد هوس کرببلا بسم الله ...

عنوان : پیامبر و پدر و مادرم به شما افتخار می کنند !

در روز عاشورا امام حسین علیه السلام طی بیانی اثرگذار در وصف بهشت ، خطاب به اصحاب با وفایشان فرمودند :

و هذا رسول الله و الشهداء الذین قُتِلوُا معه و أبی و أُمی { و أخی } یَتَوَقَّعون قُدُومکم علیهم و یَتُباشِرونَ بکم و هُم مشتاقون الیکم . فحاموا عن دینکم و ذُبُّوا عن حرمِ رسول الله و عن امامکم ...

ترجمه :  این رسول الله است به همراه شهدایی که در رکابش به شهادت رسیده اند ، همچنین پدر ، مادر و برادرم که همگی انتظار شما را می کشند و به شما افتخار می کنند و مشتاق دیدنتان بوده و برای لحظه ی وصالتان لحظه شماری می کنند . پس از دینتان دفاع نمائید و نیز از امامتان و خانواده اش پشتیبانی کنید .

منبع : لمعة من بلاغة الحسین / آیت الله سید مصطفی موسوی آل اعتماد ( مشکاة ) / صفحه ی 134

بعد نوشت : حسین جان ! کاش می شد که ماهم کاری کنیم که مادرتان حضرت زهرا به ما افتخار کنند .

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 

تا مُـحرَّم فقط  8  روز باقی مانده / هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

عنوان : تعصب و غیرت امام حسین به برادر ناتنی شان  محمد حنفیة

وقتی که امام حسن علیه السلام به شهادت رسیدند ، بدن ایشان را برای وداع با رسول الله به کنار مرقد پیامبر آوردند . عایشه از این قضیه مطلع و بر الاغی سوار شده و جنجالی به راه انداخت که با پاسخ کوبنده ی امام حسین علیه السلام مواجه شده و زبان در حلقش ماند . سپس جناب محمد حنفیه خطاب به آن زن فرمود :

یا عائشةُ ! یوماً علی بغلٍ و یوماً علی جمَلٍ ، فما تملیکن نفسک و لا تَملِکینَ الأرض عداوةً لبنی هاشم !

ای عایشه ! به خاطر عداوت با بنی هاشم ، روزی بر قاطر سوار میشوی و روزی بر شتر سوار شدی ؟! تو نه می توانی جان خود را نگه داری و نه می توانی در یک سرزمین آرام بگیری !

عایشه که در جواب امام حسین ، وامانده بود و جوابی برای ایشان نداشت وقتی این سخن را از جناب محمد حنفیة شنید بر آشفت و گفت :

هئولاء الفواطم یَتَکَلَّمون ، فما کلامُکَ ؟!

اینان فرزندان فاطمه اند که سخن می گویند ، تو دیگر چه می گویی ؟

با شنیدن این حرف جناب محمد حنفیه ساکت شد که ناگاه اباعبد الله الحسین بانگ بر عایشه بر آوردند که :

وَ أنّی تبعّدین محمداً مِنَ الفواطم ؟

فوالله لقد وَلَدَتهُ ثلاثُ فواطم َ . فاطمة بنت عمران و فاطمة بنت اسد و فاطمة بنت زائدة

آی عایشه ! آیا می خواهی محمد را از فرزندان فاطمه جدا کنی ؟ به خدا قسم که او فرزند سه فاطمه است .

فاطمه بنت اسد : مادر حضرت علی

فاطمه بنت عمران : مادر حضرت ابوطالب

فاطمه بنت زائده : مادر حضرت خدیجه

منبع : لمعة من بلاغة الحسین / آیت الله سید مصطفی موسوی آل اعتماد ( مشکاة ) / صفحه ی 42

 

نوشته شده در شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 

تا مُـحرَّم 9 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : تعصب و غیرت ایشان نسب به پدر بزرگوارشان

در روایات آمده است که روزی ملعون ثانی بر منبر پیامبر نشسته بود و برای مردم خطبه می خواند . در خطبه اش به نکته ای اشاره کرد که از امیرالمومنین علی علیه افضل صلوة المصلین بالاتر است . حضرت سید الشهداء از گوشه ی مجلس با صلابت هرچه تمام فریاد زدند :

إنزِل ایها الکذاب عن منبر أبی رسول الله لا منبر أبیک ... ویلٌ للمُنکِرین حقَّنا اهل البیت ماذا یَلقاهم به محمد رسول الله مِن إدامة الغضب و شِدَّةِ العذاب

ترجمه ی قریب به متن :

آهای دروغگو ! اینجا منبر پدرم رسول الله است که بر آن نشسته ای  نه منبر پدرت ! زود از منبر پائین بیا . وای بر کسانی که حق ما اهل بیت را انکار می کنند که چگونه با رسول خدا روبرو خواهند شد در حالیکه ایشان به شدت خشمگین و ناراحت است .

و این در حالیکه سن امام حسین بین 10 تا 12 سال بود

منبع : لمعة من بلاغة الحسین / آیت الله سید مصطفی موسوی آل اعتماد ( مشکاة ) / صفحه ی 106

نوشته شده در جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 

تا مُـحرَّم  10 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : تعصب و غیرت ایشان نسب به مادر بزرگوارشان

در روایات آمده است که امام حسین علیه السلام شنیدند که مروان بن حکم ملعون به ایشان می گوید :

لَولا فَخرُکم بِفاطمة بِمَ تَفتَخِرونَ علینا ؟!
اگر مادرتان فاطمه نبود به چه چیز به ما افتخار می کردید ؟!

حضرت امام حسین علیه السلام با شنیدن این سخن از آن ملعون ، به سختی ناراحت شده و به مروان تاخته و گلوی آن نامرد را گرفته و عمامه اش را از سرش باز کرده و دور گردنش پیچیدند تا اینکه آن ملعون ، بیهوش به زمین افتاد سپس رو به جماعتی از قریش که آنجا ایستاده بودند ، جملاتی را درباره ی مادرشان حضرت زهرا و پدرشان امیر المومنین علیهما السلام فرمودند و سپس درباره ی آن ملعون فرمودند :

و إنی لا اعلمُ أنَّ فی الأرض ملعون غیرُ هذا و أبیه طَریدَی رسول الله .

به خدا قسم که در روی زمین ملعون تری  به سان این پدر و پسر که رانده شده ی رسول الله بودند ، سراغ ندارم

منبع : لمعة من بلاغة الحسین / آیت الله سید مصطفی موسوی آل اعتماد ( مشکاة ) / صفحه ی 44

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 

تا مُـحرَّم 11 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : بصیرت یزید !

هنگامی که معاویه قصد داشت برای پسر ملعونش بیعت بگیرد ، امام حسین علیه السلام ضمن خطبه ای قرّآء به آن ملعون فرمودند :

فَخُذ لِیزید فیما اَخَذَ فیهِ  من استقرارئِهِ الکِلاب َ المُهارَشَةَ عند التَّهارُشِ ، و الحَمامَ السَّبقَ لِأَترابِهِنَّ و القِیانَ ذَواتِ المَعازِفِ و ضَروبِ المَلاهی تَـجـِدهُ باصراً

ترجمه : برای یزید همان تصمیم را بگیر که خود گرفته ، که به تماشای جنگ و ستیز سگان جنگجو ، کبوتر بازی کبوتران نر و ماده و تماشای زنان نوازنده، خواننده و هرجایی ( زنان خراب ) و نواختن آلات لهو لعب است ، که او را در این زمینه فردی بصیر خواهی یافت !

نکته : حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در این فراز خطبه که در میان جمع کثیری از بزرگان خوانده شد ، دودمان معاویه و یزید لعنة الله علیهما را به بهترین نحو ، به حضار معرفی کردند چراکه حضور زنان هرجایی و مجالس گناه در کاخ آن ملعون بوده و با این فراز مشخص می شود که تمامی خلق الله از این کثافت کاری ها مطلع بودند و معاویة با علم به فساد فرزندش ، می خواست برای وی بیعت بگیرد .

منبع : لمعة من بلاغة الحسین / آیت الله سید مصطفی موسوی آل اعتماد ( مشکاة ) / صفحه ی 32

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 تا مُـحرَّم 12 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : ضمانت خداوند به تقوی پیشه گان

قال سیدنا و امامنا ابوعبد الله الحسین علیه السلام :
اوصیکم بِتَقوی الله فإنَّ الله قَد ضَمِنَ لِمَن اتَّقاهُ أن یُحَوِّلَهَ عمّا یَکرَهُ الی ما یُحِبُّ و یرزقه مِن حیثُ لا یَحتَسِبُ .

امام حسین که درورد خدا بر ایشان باد فرمودند : شما را به تقوی الهی سفارش می کنم چراکه خداوند به کسی که تقوی پیشه کند ضمانت داده است که او را از آنچه در نزدش مکروه و سخت است به آنچه که دوست دارد،منتقل نماید و از جایی که فکر نمی کند به او روزی بخشد .

منبع : لمعة من بلاغة الحسین / آیت الله سید مصطفی موسوی آل اعتماد ( مشکاة ) / صفحه ی 26

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

تذکر : خواندن این متن ، حداکثر ۵ دقیقه به طول می انجامد . برای وقتت هم من ضامن در پیشگاه الهی

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

خانه ای را می بینی که در و دیوارش از خشت و چوب ساخته شده
زنیست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد
در خانه ، با کودکانش حرف می زند
با آنها بازی می کند
و …
همسرش به مأموریت رفته و مدتیست که منتظر و دلتنگ شُوی با وفایش
تا از سفر بیاید
اما هنوز نیامده است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

صدای در خانه را می شنوی .
دختر بچه ای ۴  ساله می دود تا در را باز کند .
دخترک صدا می زند : مادر جان ! پدر بزرگ است
و مادر هم به استقبال پدر مهربانش می آید .
بچه ها به سوی پدر بزرگ دویدند
و پدر بزرگ مهربان ، آغوش گرم خود را برای آن کودکان نازنین باز کرد و به آنها سلام
و آنها را نوازش
و کمی با آنها حرف زد و بازی کرد .
دختر به پدر خوش آمد می گوید
و می رود تا شربتی خنک برای پدر بیاورد تا در آن گرمای هوا
طعم بابا را شیرین کرده و جگرش را خنک نماید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

پدر بزرگ با نوه هایش بازی می کند .
بازی کردنش با روزهای قبل تفاوت دارد .
با آنها بازی می کند
اما در فکر است .
انگار که می خواهد چیزی را به دخترش بگوید اما …
اما نمی داند که چطور بگوید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

دختر مهربان شربت را برای پدر می آورد .
پدر شربت را می گیرد و نیم نگاهی به دخترش .
نگاه ، نگاهی است متفاوت با همیشه
که یک دنیا حرف دارد .
دختر است و بابایی .
به نگاه پدر خوب آشناست .
پدرکمی آن شربت را می خورد و می گوید : دست دختر گلم درد نکند !
و دختر به پدر می گوید : نوش جانتان بابا جانم !
و با نگاهی که خیره به چشمان پدر دوخته است
می خواهد از چشمان پدر بخواند که چه می خواسته بگوید .
پدر هم که می داند دخترش چشم به او دوخته است
همانطور که شربتش را می خورد ؛ می گوید :

دختر عزیزم !
بار و بنه ی سفر ببند که من قصد سفر دارم و این سفر آخرین  …

کمی تامل می کند .
حرفش را ادامه نمی دهد و می گوید :

دخترم می خواهم در این سفر ، توهم کنارم باشی

آن دختر مهربان ، کمی به بچه هایش نگاه می کند .
ظرف شربت را ازپدر می گیرد
و به آشپزخانه می رود .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

یکی از نوه ها که پسری است هشت ساله
و بزرگترین فرزند خانه
به پدر بزرگ نگاه می کند
انگار که او هم مثل مادرش می خواهد از چشمان پدر بزرگ بخواند که
پدر بزرگ چه می خواسته بگوید .
پدر بزرگ متوجه نگاه ابهام آمیز او شده و او را در آغوش می گیرد و می گوید :

می دانستی که آرام جانم هستی عزیزم ؟

و با او صحبت می کند که دخترش می آید و کنار پدر می نشیند
و چشم می دوزد به چشمان پدر
و بازی بابا با کودکانش .
و آنچنان با علاقه به پدر نگاه می کند که گویی مادری به فرزندش .
دختر مهربان ، دلتنگ همسرش بود و اکنون با شنیدن این حرف ناتمام از پدر ، دلواپس .
اما نمی خواهد که پدر بداند چه غوغایی در دلش برپاست .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

زنیست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد
بار سفر می بندد
و کودکانش را نیز لباس سفر می پوشاند

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گروه زیادی از مردم شهر آماده ی سفر هستند .
انگار همه و همه می خواهند به سفر بروند .
جز عده ای افراد پیر و ناتوان .
همه آماده ی سفر شده اند .
یک کاروان بزرگ زیارتی .
همه آماده اند .
پیر مردها و پیر زن هایی که نمی توانند بروند
به آنان که آماده ی سفر هستند می گویند :
مارا هم یاد کنید و در طواف خانه ی خدا ، از دعا فراموش نکنید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

زنیست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد .
و اینجا خانه ی خدا
این بار و این حج
حجیست متفاوت با سایر حج هایی که به جا آورده است

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

هنوز کاروان حجاج به عرفات نرفته اند .
زنیست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد .
ناگهان می شنود که دخترکش فریاد می زند :
مادر جان !
بابا !
بابا !
بابا آمد !
آن زن مهربان از جا بر میخیزد
و مسیر دویدن کودکش را نگاه می کند .
آری !
همسر مهربانش را می بیند .
از ماموریت بازگشته
و به آنها پیوسته است
تا اعمال حج را با آنها به جا آورد .
و آن زن
با نگاهی که سرشار از مدتها دلتنگیست
به استقبال همسرش می رود .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

حجاج از منی برگشته اند .
جمعیت در حال طواف است .
دو پسر ، با پدر خود اعمال به جا می آورند .
و دختران در آغوش مادر
به گرد خانه ی خدا می چرخند .
و  اینبار فاطمه به حضور همسرش دلگرم است و
سختی طواف را
با وجود علی
احساس نمی کند و …

و بالاخره مناسک حج هم تمام شد …

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گرمای هوا همه را کلافه کرده است .
و اینجا خیمه ای است
و فاطمه است که تنهاست
و فرزندانش
که تنها با مادرند
و علی .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

فاطمه ، همهمه هایی رو می شنود .
صدای زنان پیامبر است که با هم صحبت می کنند .
هرکدام چیزی می گویند .
ظاهرا ام السلمه و یا ام ایمن است که می گوید :
قرار است پیام بسیار مهم الهی از طرف پیامبر به مسلمانان ابلاغ شود .
خبر مهمی در راه است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گرد و خاک عظیمی به پا شده است .
شترها و اسب ها
همه و همه
کاروان ها
آنها که با پای پیاده بودند
آنان که سواره بودند
همه و همه آمده اند .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

و اکنون است که قلب فاطمه به گونه ای دیگر می تپد .
و هر قدر که زمان می گذرد
تپش ها بیشتر و بیشتر .
حرف های آنروز پدر را به یاد می آورد .
آنروز که می گفت شاید این آخرین … و حرفش را ادامه نداده بود .
دلواپس باباست .
نکند برای بابا اتفاقی بیفتند .
از خمیه اش بیرون می آید .
حسین کنار مادر است و دست در دست مادر دارد .
در میان گرد و غبار ، به خیمه ای که برای پدر برپا شده نگاه می کند .
پدر را می بیند
و علی
که چونان کوهی استوار
کنار پدر ایستاده .
خیالش راحت می شود
اما نگران است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

صدای رسای پدر را می شنود .
خوب گوش می دهد .
با هرکلام پدر
روحش آرام می گیرد .
اکنون سخنان پدر در اوج است .
هزاران نفر در صحرا
هیچ صدایی جز صدای پدر
و آنان که سخنش را تکرار می کنند
و بادی که صداها را به گوش می رساند
شنیده نمی شود .
می شنود که پدر می گوید :

معاشر الناس ! من کنت مولاه فهذه علی بن ابی طالب مولاه
مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا اللَّهَ وَ بایِعُونى‏ وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

و حسین همانطور که دست در دستان مادر دارد
احساس می کند که دستان مادر می لرزد .
نگران می شود .
نگاهش را به سوی صورت مادر می چرخاند .
دل حسین از جا کنده می شود .
می بیند که مادر اشک می ریزد .

با همه ی کودکی اش
دست مادر را فشار می دهد .
مادر نگاهش می کند .
و می فهمد که حسینش
چشمانش بارانی اش را دیده
و نگران است .
اشک ها را از صورت پاک می کند
و سخنان پیامبر را گوش می دهد

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

خطابه ی پیامبر تمام شده است
زنها به خیمه ی فاطمه آمدند
و بر او به ولایتعهدی همسرش تبریک می گویند

و اگر تو آنجا بودی !
و اگر مادر سادات را می دیدی !
و اگر اهل اشارت بودی !
می دیدی
می دیدی که یک چشم فاطمه می خندد بر ولایتعهدی شویش
و  چشم دیگرش می گرید
و از همین حالا
دلتنگ پدر شده است

و آنوقت مشتت را بر سینه میزدی و می گفتی :

ای من به فدایت مادر سادات !
کاش بمیرم و چشمانت را بارانی نبینم بی بی جان !

 

پی نوشت مهم ۱ : با توجه به مطالعه ی برخی منابع تاریخی ، حضوری از امام حسن و امام حسین در این سفر دیده نشد اما با توجه به خطابه ی پیامبر در روز غدیر که متن آن نیز آمده است ، صراحتا به حسنین علیهما السلام اشاره شده است و این می تواند دلیل قابل قبولی برای حضور این دو بزرگوار در غدیر باشد .

پی نوشت مهم ۲ : این که دو دختر حضرت زهرا نیز با ایشان همراه بوده اند یا خیر ، محل تأمل است اما با توجه به القاب حضرت زهرا در شدت مهرورزی به فرزندان ، می توان دریافت که وقتی حسنین همراه مادر بوده اند ، زینبین که کوچکتر بوده اند نیز باشند چرا که احتمال حضور حضرت علی علیه السلام نیز در ایام حج محتمل بوده و در ثانی همه ی اهل مدینه هم آماده ی به جا آوردن حج بوده اند چراکه در سرتاسر ممالک اسلامی اعلام شده بود که این حج ، آخرین حج پیامبر است . با این اوصاف و نیز حضور برخی منافقین در مدینه ، احتمال تنها گذاشتن این دو کودک در مدینه کمی بعید به نظر می رسد

پی نوشت مهم ۳ : حضور حضرت زهرا سلام الله علیها در حجة الوداع ، با توجه به اسشتهاد ایشان بر خطابه ی غدیر ، بعد از شهادت پیامبر اسلام و نیز گواهی متون تاریخی ، قطعی می باشد .

و پی نوشت بسیار مهم ۴ : از نوشتن آن معذورم . چرا که فقط مربوط به فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد . اگر خواستند ، برایشان خصوصی خواهم نوشت .

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 

تا مُـحرَّم 13 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : همه با هم در بهشت . . .

عن حذیفة بن یمان قال :
سمعت رسول الله و هو آخذٌ بید الحسین و یقول :
یا ایها الناس ! هذا الحسینُ بن ُ علی ٍ ، فاعرفوهَ . فَوَ الذی نفسی بیده ، إنّه ُ لفی الجنة و مُحِبّیـه فی الجنة و محبّی محبیّه فی الجنة .

حذیفة بن یمانی می گوید : شنیدم که رسول اکرم در حالیکه دست حسین را در دست داشت می فرمود :
ای مردم ! این حسین فرزند علی است . او را بشناسید . قسم به آنکس که جانم در دست قدرت اوست ، همانا او و دوستدارانش و دوستدارانِ دوستدارانش در بهشت خواهند بود .

منبع : وسائل المحبین / صفحه ی 443

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

تا مُـحرَّم 14 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد . . .

ام السمه می گوید : روزی رسول خدا به منزل تشریف آوردند . هوای گرمی بود . برای رسول خدا حصیری پهن کردم و حضرتش به روی آن حصیر ،به پشت خوابیدند . ناگاه حسین داخل بر منزل شد و پیامبر او را خطاب قرار داده و فرمودند . بیا حسینم و حسین که کودکی بود ، به روی سینه ی رسول خدا نشست و با پیامبر مشغول بازی شد . پیامبر با او بازی می کردند و می فرمودند :

لا حول و لا قوة الّا بالله ، یَومٌ صدرَ المصطفی و یومٌ وجهَ الثَّری . إنَّ هذا العجب .

عجب از روزگاری که یک روز خوابگاه حسین سینه ی مصطفی است و یک روز دیگر بر خاک و ریگ های گرم

منبع با اندکی تصرف : حدیث کعبه و کربلا / مولی عبد الجبار بن زین العابدین شکوئی /صفحه ی 96

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

در طول تاریخ تشیع ، خصوصا تاریخ زندگانی اهل بیت صلوة الله علیهم اجمعین ، به مناسبت های مختلف ، اوصاف امام و ولی مسلمین (به جهت تبیین آیات فراوان قرآن مجید در خصوص ولی امر مسلمین) از زبان معصومین ، بیان شده است  اما هیچ کدام از این کلمات و سخنان ، از حیث جامعیت به پای زیارت جامعه ی کبیره نمی رسد .

زیارتی که دریایی از آموزه های الهی را در بر داشته و یکی از مطمئن ترین منابع دریافت تعالیم اسلامی از زبان امام هادی علیه السلام برای شیعیان می باشد .

فقرات این زیارت بر بلندای قُلَل فصاحت و چکاد بلاغت ، درخششی چونان خورشید دارد که در عین زیبایی تعابیر ، آنچنان شیوا و رساست که هر خواننده و شنونده ی اهل علمی را ، واله و شیفته ی خود می سازد چنانکه برخی از بزرگان ، برای اثبات ِصحت ِصدور این زیارت از جانب امام معصوم ، فقط و فقط به متن آن کفایت کرده اند و این شیوایی با چنان محتوایی را ، فقط و فقط از جانب معصوم دانسته که همردیف نهج البلاغة و صحیفة کاملة سجادیة می باشد.
زیارت جامعه ی کبیره ، بر طبق آنچه بزرگان علمای شیعه نقل فرموده اند ، بی همتا بوده و در آن ، معانی عمیق از اوصاف رهبران شیعه ، بیان شده است که اگر بخواهیم در یک جمله ، توصیفی برای این زیارت داشته باشیم ؛ وصف الإمام مِن لِسان الإمام است و اگر امروز بخواهیم پای درس امام هادی علیه السلام بنشینیم ، یک اقیانوس معارف دینی علاوه بر امام شناسی در این زیارت نهفته است که باید به آن مراجعه نمائیم .

علامه ی بزرگوار حضرت آیت الله محمد باقر مجلسی رحمت الله علیه ، صاحب کتاب گرانسنگ ” بحار الانوار ” در جلد یکصد و دوم این اثر زیارت جامعه ی کبیره را اینگونه وصف مینماید :

« زیارت جامعه ی کبیره از جهت سند ، صحیح ترین زیارت ها ؛ از نظر موارد ، جامع ترین آنها ؛ از نظر لفظ ، فصیح ترین آنها ؛ از نظر معنی بلیغ ترین و از جهت رتبه ، والاترین آنهاست »

و نیز مرحوم علامه محمد تقی مجلسی ، پدر بزرگوار علامه مجلسی صاحب بحار الانوار در کتاب روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه للصدوق ، جلد پنجم صفحه ی ۴۵۱ پس از شرح تشرفش محضر ناموس روزگار ، حضرت ولی الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف ، می نویسد :

« من دیگر هیچ تردیدی ندارم که این زیارت از امام هادی علیه السلام است ، زیرا به تائید حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده است  و تردیدی نیست که آن کاملترین و زیباترین زیارات است و من بعد از این واقعه (تشرف خدمت امام زمان ) بیشتر اوقات ، ائمه علیهم السلام را با این زیارت ، زیارت می کردم و در عتبات عالیات جز با این زیارت ، آنها را زیارت نکردم »

آری !

http://shiaupload.ir/images/47383093809519423336.jpgفصاحت و بلاغت این کلام امام هادی علیه السلام تا به جائی دلرباست که از انگشت شمار زیاراتی است که علیرغم غفلت برادران اهل تسنن از ادعیه مأثوره ، به برخی کتب معتبر آنها از جمله « مستدرک » حاکم نیشابوری و نیز « فرائد السّمطین » شافعی  راه یافته است.

و بر ما شیعه فرضیست مستحکم که از معانی این زیارت عظیم الشأن، غافل نباشیم چرا در پیام هایی که از امام عصر به شیعیان رسیده است ، مداومت بر این زیارت به وضوح به چشم می خورد .

مطالب مرتبط : چهارده نکته ی مهم در زیارت جامعه ی کبیره

نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

تا مُـحرَّم 15 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

آیت الله العظمی شیخ جعفر شوشتری رحمت الله علیه : پس به تحقیق ظاهر شده است برای من  از جستجو در احادیث که از زمان بارداری مادرش صدیقه ی طاهره تا ولادت حضرت حسین ، مجالس پیامبر همه اش مجلس مرثیه بوده است . خواه در مسجد خواه در خانه . خواه در باغستان های مدینه خواه در کوچه های مدینه . خواه در سفر ، خواه در حضر .

ترجمه ی خصائص الحسینه / صفحه ی 196

نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 

تا مُـحرَّم  16 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : با ما بیایید اگر . . .

در هنگام خروج از مکه حضرت حسین بن علی خطبه ای قرّاء خوانده و در ضمن آن خطاب به حجاج فرمودند :

مَن کَانَ باذلاً فینا مُهجَتهُ و مُوَطِّناً علی لِقاءِ نَفسِهِ فَلیَرحل معنا فإنّی راحلٌ ان شا الله

ترجمه : هرکس خواهد که جان خود را در راه ما ایثار نماید و خود را برای ملاقات خدا آماده نموده است ، با ما بیاید که من فردا روانه خواهم شد .

منبع: من المدینة الی المدینة / علامه سید محمد جواد ذهنی طهرانی / صفحه 230

نوشته شده در جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

تا مُـحرَّم 17 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : با من شهید و بی من بی فتح

حضرت حسین علیه السلام هنگامی که از مکه آهنگ عرق نمود  کاغذ و دواتی طلبید و نامه ای به خویشان خود از بنی هاشم به این مضمون نگاشت :

بسم الله الرحمن الرحیم . مِن الحسین بن علی إِلی بنی هاشم :

اما بعد : فإنّهُ مَن لَحِقَ بی منکم استشهد و مَن تخلّفَ عنی لم یبلغ الفتح و السلام

به نام خداوند بخشنده ی مهربان .
از حسین بن علی به فرزندان هاشم :
و اما بعد :
همانا هرکس از شما به ملحق شود به شهادت خواهد رسید و هرکس بازماند فتح و گشایشی برایش نخواهد بود

 

منبع: من المدینة الی المدینة / علامه سید محمد جواد ذهنی طهرانی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

تا مُـحرَّم  18 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : خاتون الخواتین اشک می ریزد . . .

چون حضرت زینب خواستند که از منزل خارج شده و بر مرکب شوار شوند ، عباس بن علی از خانه خارج شده و این درحالی بود که مردم همه نظاره گر خاندان حسین بودند که از مکه خارج می شود . عباس شمشیر کشید و فریاد برآورد که :
غَضّوُا أبصارکم و طاءَ رُئوسکم . چشم ها بربندید و سرها به زیر افکنید که پاره ی تن زهرای بتول بیرون تشریف می آوردند .
مردم صورت ها به دیوار کرده و برخی سرها به زیر انداختند .

علیا مکرمه بیرون آمد. چشمش به جوانان بنی هاشم افتاد که همگی لباس سفر بر تن کرده بودند . گریه بر دختر امیر عرب مستولی شد . قاسم بن الحسن دوید و برای حضرتش ، چهارپایه ای گذاشته و علی اکبر دوید و پرده ی کجاوه را کنار زد و عباس بن علی زانو خم کرده و حسین بن علی ، زیر بغل خواهر را گرفت و با عزت هرچه تمام ، سوار بر مرکب نمود .

آنروز در مکه کسی نبود که نگرید . گویی که بیت الله نیز از مفارقت این خانواده و امیرشان حضرت حسین می گرید و می نالد .

پی نوشت : اینجا کربلا ، عصر سیزدهم محرم . کسی نیست زینب را بر محمل بی کجاوه سوار نماید .

منبع با کمی تصرف : از مدینه تا مدینه / ص 234

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 

تا مُـحرَّم 19 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : چرا عبد الله بن جعفر همسر حضرت زینب با کاروان حسینی به کربلا نرفت ؟!

علامه سید محمد جواد ذهنی تهرانی در کتاب شریف از مدینه تا مدینه می فرمایند :
در کتاب شریف انوار العلویه آمده است :
هنگامی که کاروان حسینی عازم سرزمین عراق شد ، عبد الله بن جعفر خود را به کاروان رسانید و ملازم کاروان شد . اما امام حسین علیه السلام او را منع کرده و به دلیل ضعف بینایی و کمی نور چشمانش ، وی را با خود نبردند . عبد الله التماس کرده  اما شاه خوبان نپذیرفت . پس عبدالله دو فرزند خود را به همراه دایی بزرگوارشان روانه کرد و خود با حسرت بر کاروانی که میرفت می نگریست و می گریست .

منبع با کمی تصرف : از مدینه تا مدینه / ص 235

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()


عنوان : وداع با مادر

آن شبی که امام حسین از مدینه قصد حرکت به سوی مکه را داشت ، شبانه بر سر تربت مادرش حضرت فاطمه آمده و عرض کرد :

السلام علیکِ یا أُمـّاه هذا حسینک اودّعُک و هذا آخر العهد  .

سلام مادر جان . این حسین توست که بر مزارت آمده و با تو وداع می کند که این آخرین دیدار است .

ناگاه از قبر آن مظلومه ندایی برخاست که :

و علیکَ السلام یا مظلوم الأُمّ و یا شهید الأُمّ و یا غریب الأُمّ

و سلام بر تو ای مظلوم مادر ، ای شهید مادر ، ای غریب مادر .

پس به نحوی گریه بر آن حضرت مستولی شد که دیگر قدرت تکلم نداشت . سپس بر سر قبر برادر بزرگوارش آمد و آنحضرت را وداع گفت .

منبع : بحار الانوار / جلد 44 / صفحه ی 328

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

مرحوم حضرت آیت الله حق شناس رحمت الله علیه در ضمن بیان خاطراتی از تشرفشان محضر حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در سفر مکه می فرمودند :

در منی گم شدم . نگران بودم و دلواپس که درمیان اینهمه خیمه ، خیمه ی خود را چطور پیدا کنم .

جمال دلربای امام زمان را دیدم که می خندیدند و مرا به سوی خیمه ام راهنمایی کردند .

یادآوری : نمی دانم در همین سفر بود و یا در یک سفر دیگرشان که می فرمودند در فرودگاه از پرواز جا می مانند و ...

آنجا هم خدمت امام زمان مشرف شده بودند و تشرفشان در منی جدای از این تشرف است که نقل شد .

نکته ای که برایم در طول حیات طیبه ی مرحوم آقای حق شناس خیلی جالب بود این بود که ایشان مامور به مخفی نگه داشتن این تشرفات نبودند و بیان می کردند . شاید در جمع عده ای خاص بود و یا شاید هم عمومی بیان می کردند . جالب این بود که کتمان نمی کردند .

تصویری از منی / برای بزرگنمایی کلیک نمائید

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()


دعای شب عرفه رو شاید خوندید .اگه خوندید شاید این سوال براتون پیش اومد که اون اسمی که همش خدا رو به اون اسم قسم دادین کدوم اسم بود ؟

در زیارت ششم امیر المومنین جواب این سوال آمده است .
آن اسم ، نام دلربای " علی " بود .

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

عنوان : لبّیکَ اللهمَ لَبَّیک

تلبیه ی امام حسین در روز عاشورا در معرکه :

لبَّیک اللهم لَبَّیک ، أحرَمَ لک رأسی عن رُکوب بدنی ، و بدنی عن القیامِ علی رِجلی ، و یدی عن الأخذ بشیئٍ به

بار پروردگارا ! احرام بست سر من به رضای تو از محمولیت بدنم و بدن من از ایستادن بروی پایم و دست من از گرفتن چیزی به آن

توضیح : یعنی از تمام جهات ظاهریه و باطنیه متوجه حضرتت هستم و آماده ی جانفشانی در راهت هر گونه که بگویی .

منبع : ترجمه ی خصائص الحسینه / صفحه 404

 

نوشته شده در شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

در نظریات فقه شیعی مبتنی بر آراء قاطبه ی بزرگان شیعه ،جایگاه فقیه ، به عنوان حاکم پس از امام معصوم بوده که بر اساس شرایط یاد شده در روایت معروف امام صادق علیه السلام ، واجب الاطاعه می باشد .

در بیان برخی علماء همچون مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و مرحوم حضرت امام خمینی رحمت الله علیهما این قول به وضوح دیده می شود که جایگاه فقیه ، تالی تلو معصوم بوده و ولایت او ، ولایت معصوم است که هر آنچه انجام می دهد بر اساس مصالح اسلام و جامعه ی مسلمین است .

در این تفکر ، شکی نیست . اما زمانی که راه تبین و تحلیل بسته شود و بر اساس تعبد محض ، دیگران را دعوت به این تفکر نمائیم آفتی بس بزرگ دامن گیر جامعه ی مسلمین خواهد شد .

و این آفت از آن تلقی نادرست ، حقیقتا عموم مردم را از الگوگیری از شخصیت فقیهی که دارای ولایت رسول اللهی است ؛ باز می دارد .

الگو پذیری زمانی میسور خواهد بود که اندیشمندان و متفکران ، بر اساس آنچه ولی مسلمین انجام داده است ؛ به آکاه سازی مردم بپردازند تا ایشان درس ها و نکات لازم را اخذ نموده و ازتمسک به الگوهای کاذب و غیر پسندیده ، بپرهیزند .


بعد نوشت :

اینکه حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای ، خواص را به بصیرت دعوت می نمایند از این مهم پرده بر می دارد که گوشه ای از وظیفه ی خواص ، تبین و تحلیل نسب به عملکرد رهبر جامعه ی اسلامی در وقایع مختلف می باشد .

وقتی فرمایشات معظم له برای عامه ی مردم ، بر اساس آنچه که هست تبین شده و اهداف موضع گیری های کلان ایشان ، جزء به جزء شرح داده شود ؛ تعبیر حضرت امام خمینی رحمت الله علیه نسب به امام خامنه ای به عنوان " خورشید انقلاب " برای آحاد ملت شریف ، مشخص خواهد شد و بر خود خواهند بالید به چنین رهبر فرزانه ای . و وقتی شناخت حاصل شد ، این راهبر حکیم ، به الگوئی تمام و کمال ، در همه ی سطوح تبدیل خواهد شد .

نکته ی مهم :

بر تمامی کسانی که خود را مدیون به این نظام و شهدای والامقام آن می دانند ، فرض است که با تبین فرمایشات معظم له ، با برنامه ای حساب شده ، به این مهم اقدام نمایند . امید است که در میدان جنگ تبلیغاتی دشمن که اینبار به صورت علنی کینه ی خود را نسب ایشان ابراز نموده اند ، مشت محکمی باشیم بر دهان یاوه گویان و دشمنان حضرتش .

نوشته شده در شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 

تا مُـحرَّم 22 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : لبّیکَ اللهمَ لَبَّیک

تلبیه ی امام حسین در روز عاشورا در معرکه :

لبَّیک اللهم لَبَّیک ، وَحدَکَ لا شَریکَ لک لبیک ، لبَّیک جِئتُ وَحدی إلیک

بار پروردگارا ! یگانه ای تو و به سویت ( احرام بسته و ) به تنهایی آمدم .

منبع : ترجمه ی خصائص الحسینه / صفحه 404

نوشته شده در شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

تا مُـحرَّم 23 روز باقی مانده / مـُحـرِم شو تا مـَحرَم شوی

عنوان : لبّیکَ اللهمَ لَبَّیک

تلبیه ی امام حسین در روز عاشورا در معرکه :

لبَّیک اللهم لَبَّیک ، قدَّمت ُ أمامی أولادی و إخوانی و بنی أعمامی فَلَم یَبق َ أحدٌ منهم

پروردگارا پیش فرستادم به سوی تو ، اولاد ، برادران و بنی اعمام خود را، پس احدی از ایشان باقی نمانده است

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

عنوان : همه ی انبیاء و اولیاء در کربلا  . . .

در کتاب خصائص الحسینیه شیخ شوشتری آمده است :

از خصائصی که برای امام حسین قرار داده شده اینست که خداوند برای همه ی انبیاء و اولیاء الهی در تمام ایام ، اوقات مخصوصه ای قرار داده که همه ی ایشان تا روز قیامت به زیارت حضرت امام حسین علیه السلام ،  می روند و از آن اوقات است شب قدر و شب نیمه ی شعبان .

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 

عنوان : کسیت مانند من  . . .

فرشته ای که به دلیل غفلت از یاد خدا به صورت ماری مسخ شده بود ،‌مورد دعای مستجاب امام حسن و امام حسین در کودکی واقع شده و به صورت اولی خود ،‌بازگشت .
جبرائیل به خدمت پیامبر رسید و عرضه داشت :
این فرشته در عالم ملکوت غوغایی به راه انداخته است .
پیامبر پرسیدند : چطور ؟
جبرائیل عرضه داشت :
بر فرشتگان هفت آسمان مباهات می کند و می گوید :
کسیت مانند من ؟!
منم که مورد شفاعت دو سرور ،‌سبط الرسول ، حسن و حسین قرار گرفتم .

موسوعة کلمات الامام الحسین / صفحه ی 33

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

عنوان : مولود اشک

لم یَبقَ مَلَکٌ الّا و نَزَلَ یُعَزّی رسول الله بالحسین سلام الله علیهما

هیچ فرشته ای باقی نماند مگر آنکه پیامبر را به شهادت حسین تعزیت و تسلیت می داد و این در حالی بود که پیامبر حسینش را می دید که کودکیست پیشاپیش رویش

ترجمه ی خصائص الحسینه / صفحه ی 196

نوشته شده در دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()


عنوان : حسن ، سبز و حسین ، سرخ . . .

طریحی در طی روایتی طولانی می گوید :هنگام عید شد . حسن و حسین به نزد پیامبر آمدند و عرضه داشتند : پدر بزرگ ما لباس عیدمان را از شما می خواهیم . پیامبر در منزل لباسی که مناسب آندو کودک باشد نداشتند . دست به دعا برداشته و فرمودند : خدایا دل آندو را شاد نما !

در این هنگام جبرائیل به خدمت پیامبر مشرف شده و عرضه داشت:این دو لباس سفید از جامه های بهشتی است که هدیه ایست برای حسنین است .
پیامبر خوشحال شده و به حسن وحسین فرمودند: فرزندانم ! جامه های خود را بگیرید که خیاط ازلی آنرا بر قامت شما دوخت .
 
حسنین دو لباس را بر تن کردند اما به پیامبر عرضه داشتند : پدر بزرگ عزیز ! ایام عید است و بچه ها لباس های رنگارنگ پوشیده اند . ما هم لباس رنگی می خواهیم . پیامبر سکوت کردند . جبرائیل عرضه داشت : یا رسول الله لباس را از حسنین بگیرید . خداوند دل آندو را به هر رنگی که بخواهند شاد می نماید . فقط لطف فرموده و دستور دهید طشت و ظرف آبی بیاورند . چون طشت آماده شد جبرائیل عرض کرد : من بر لباس آب می ریزم و شما با دست خود لباس ها را بمالید . به هررنگی که بخواهند رنگ می شود .

پیامبر رو به حسن کرده و فرمودند: حسن جان !می خواهی لباست  چه رنگی باشد ؟ حسن گفت : سبز یار سول الله .
پیامبر در آن طشت لباس را بر هم مالید و به امر الهی رنگ لباس همچون زبرجدی سبز شد . سپس از حسین پرسیدند و او گفت: من هم رنگ سرخ را دوست می دارم و پیامبر همانطور که جبرائیل اب میریخت ،‌لباس را برهم مالیدند و لباس به رنگ یاقوتی سرخ رنگ در آمد .

سپس مدتی گذشت ولباس خشک شد و حسنین شاد و خندان لباس های رنگی خود را بر تن کردند .


جبرائیل از دیدن این واقعه گریست . پیامبر علت گریه جبرائیل را جویا شدند ؟!
وی عرضه داشت : بدان که انتخاب فرزندانت بر طبق اختلاف رنگ ، سرنوشت نهایی آنان در این دنیاست .
حسن را ناچار زهر می خورانند و بدنش بر اثر شدت سم ،‌سبز می شود و حسین تو می کشند و بدنش را با خون خودش رنگین و سرخ می نمایند .
پیامبر نیز گریست و بر شدت اندوهش افزوده شد .

موسوعة کلمات الامام الحسین / صفحه ی40 و 41 / با کمی تصرف در متن

 

نوشته شده در یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()


عنوان : زینت عرش و بهشت

در حدیث است که رسول اکرم فرمودند : بهشت از درگاه احدیت درخواست نمود تا خداوند او را زینت بخشد . پس خداوند به بهشت وحی فرمود :

أنّی زَیَّنتُ أرکانک بالحسن و الحسین . فَماسَت کما تَمیسُ العروسَ فَرَحاً

بدرستیکه تو را با حسن و حسین زینت بخشیدم . پس بهشت به خود بالید چونانکه عروس از شادی بر خود می بالد و شادی می کند

منبع : بحارالانوار / جلد 43 / صفحه ی 275 , الارشاد / جلد 2 / صفحه ی 127

نوشته شده در شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

 

عنوان : من شهید می شوم ...

طبری با سند خود از ابوصالح تمار از حذیفة بن یمان نقل کرد که گفت :

از حسین در حالی که کودک بود شنیدم که می فرمود :

والله لیجمعنَّ طُغاةُ بنی امیه علی قتلی و یُقدمُهُم عمر بن سعد

به خدا قسم سرکشان بنی امیه بر کشتم من ،‌گرد هم آیند درحالیکه عمربن سعد پیشاپیش آنان خواهد بود .

موسوعة کلمات الامام حسین / صفحه ی 53

 

 

نوشته شده در جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

عنوان : ملائکه طاقت گریه ی تو را ندارند ...

صاحب ذخائر الافهام در طی حدیثی طولانی می گوید : روزی حسین بنا به دلیلی در حالی که کودکی بود ، ناراحت بود و گریه می کرد .
حضرت زهرا برای اینکه فرزند خود را از گریه باز دارند با نقل خاطره ای از دوران کودکی فرزندشان حسین ، به ایشان فرمودند :

روزی تو درگهواره گریه می کردی و من در حال ساکت کردنت بودم .
پدرم رسول خدا به خانه ی ما آمد و دید که تو در حال گریه ای . به من فرمود :
زهرا جان ! اورا آرام کن .
من طاقت شنیدن صدای گریه ی حسین را ندارم . همانا فرشتگان نیز از گریه ی حسین آزرده و ناراحت می شوند .

موسوعة کلمات الامام الحسین / صفحه ی53 تا 55 / با کمی تصرف در متن

نوشته شده در جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()


عنوان : حسین شیرین زبان ...

خوارزمی با سند خود از ابورافع و ایضا ابن عساکر با سند خود از سلیمان بن شداد  نقل کرده اند که ابورافع گفت :

من با حسین در ایام کودکی بازی « سنگ پرانی» می کردیم . هرگاه سنگ من به هدف می خورد من به حسین می گفتم : مرا به دوش خود سوار کن .
او می گفت: آیا می خواهی بر دوش کسی سوار شوی که رسول خدا او را بر دوش می گیرد ؟
پس من اورا رها می کردم و هرگاه سنگ او به هدف می خورد ، می گفتم : تو را سوار نمی کنم چراکه مرا سوار نکردی 
و او می گفت :
آیا دوست نداری کسی که بر دوش رسول خدا سوار شده است ، بر دوش خود سوار کنی ؟
پس من اورا بر دوش خود سوار می کردم .

موسوعة کلمات الامام الحسین / صفحه ی57 / با کمی تصرف در متن

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

آنروز که در حرمسرای شاه قاجار ، قلیان ها شکسته شد ؛ سران بریتانیایی فهمیدند که دستور یک عالم دینی تا چه حد می تواند نافذ باشد که حتی حرمسرای شاه وقت ایران ، تحت سیطره ی کلام او قرار بگیرد .

زبان و قلم یک روحانی اهل علم ، برای آنان از هر سلاح سرد و گرمی ، خطرناکتر بود تا جائیکه یک خط فتوای میرزای شیرازی ، مبنی بر تحریم استعمال تنباکو ، کمپانی « رژی» که یکی از بزرگترین کمپانی های سرمایه گذار بریتانیایی بود را تا مرز ورشکستگی پیش برده و زمینه ی یک قیام گسترده را فراهم نماید .

استعمار به خوبی دید که روحانیت ، جنگ نرمی را پایه گذاری کرده است که اساس آن ، در حوزه های علمیه شکل می گیرد . پس در مقابل استراتژی جنگ نرم روحانیت ، دشمن نیز جنگ نرمی را طراحی نمود و از همان روزها فعالیت خود را آغاز کرد .

اگر تا آن روز ، روحانیت در میدان جنگ نرم ، یکّه پیشتازان بودند ، اما با ورود استعمار به این عرصه ، و عدم آشنایی روحانیت با تکنولوژی های روز ، در میدان جنگ نرم ، کمی عقب ماندند تا اینکه در زمان قاجار ، علی الخصوص در زمان ناصر الدین شاه که درگاه ورود اولین ابزار تهاجم فرهنگی به ایران بود ، شبیخون فرهنگی روزهای اول و پرشور خود را سپری می کرد .

http://maddahi.ir/my/13900703/MANASH.jpg

استعمار میکوشید تا باورهایی که مسلمانان را بیدار و آگاه ساخته و میان آنها همدلی واتّحاد ایجاد میکرد و  همچنین هر آنچه سلامت فکری، روانی و اجتماعی آنان را تأمین مینمود از میان بردارد.

نقل است زمانی که مرحوم آیت‌الله سیدحسن مدرس طلبه جوانی بودند به سامرا رفته و با میرزای شیرازی ملاقات می‌کنند، بعد از اینکه میرزای شیرازی از نام و نشان شهید مدرس می‌پرسد و می‌فهمد که اهل اصفهان ایران است، از اوضاع و احوال ایران از او سوال می‌کند. شهید آیت‌الله مدرس در پاسخ مرحوم میرزای شیرازی، می گوید:

فتوای شما در ایران غوغا به پا کرده و همه مردم حتی در قصر ناصرالدین شاه قلیان ها را شکستند.

بعد از این که میرزای شیرازی این سخنان را از شهید آیت الله مدرس می‌شنود شروع به گریه می‌کند . شهید آیت الله مدرس از ایشان می‌پرسند که چرا گریه می‌کنید؟ من فقط واقعیت های ایران را عرض کردم و میرزای شیرازی نیز در پاسخ به شهید آیت الله مدرس می‌گوید:

" من از اهمیت دادن مردم به سخن عالمان دینی ناراحت نیستم بلکه گریه و ناراحتی من به این دلیل است که دشمنان اسلام که تاکنون نمی دانستند قدرت اسلام در کجاست، از امروز فهمیدند و از این رو از همین امروز برای شکستن قدرت اسلام کار می کنند."

استعمارگران پس از این واقعه با برنامه ریزی دقیق و حساب شده ، برای رسیدن به بزرگترین هدف خود که کمرنگ جلوه دادن دین و دستورات آن بود ، به تضعیف روحانیت که مجریان دستوارت دینی بودند ، پرداخته و بذر تردید به عالمان دینی را در بین مردم کاشت تا محصول آن را به موقع برداشت نماید .

و متاسفانه اثرات فعالیت دشمن در 120 سال گذشته ، امروز در برخی سطوح بین جوانان و برخی مردم دیده می شود که دم از جدایی دین و عالمان دینی از سیاست می زنند .و یا گسترش بدحجابی که متاسفانه امروز در میهن عزیزمان شاهد آن هستیم ، نتیجه تلاش دشمنان دین و اعتقاد در سالهای دور در عهد قاجار بوده که پس از گذشت این همه سال ، به ثمر نشسته است .

آری ! دشمن به هدف خود معتقد است . برای آن هزینه می کند و به انتظار می نشیند تا نتیجه اش را ببیند . حال این انتظار ، یکجا ، یکساله جواب می دهد و برای یکجا ، 120  سال به طول می انجامد .

یکی از بسترهایی که دشمن از همان زمان قاجار برای پاشیدن بذر نفاق و فساد ،  انتخاب کرده ،محافلیست به نام مجالس اهل بیت ، که موتور محرکه ی شیعه شناسایی شده و باید نابود شود که اگر این موتور محرکه از شیعیان و امت های اسلامی گرفته شود ؛ یکی از بزرگترین اهداف دشمن ، عملی شده است .

برای این منظور بر اساس اطلاعات طبقه بندی شده در دستگاه های اطلاعاتی ، بودجه ی هنگفتی صرف به انحراف کشیدن این مجالس و محافل شده و در اتاق فکر مخصوص ، بدعت ها طراحی شده و سپس توسط عوامل نا آگاه خودی ، این بدعت ها و انحرافات عملی شده و هدایت می گردد .

یکی از آفت هایی که متاسفانه با برنامه ریزی قبلی ، دامن گیر برخی جلسات خوب و مذهبی کشور شده است ؛ پایه گذاری انحراف در عزاداری سنتی با ایجاد شور بدون شعور و فهم مذهبی است ؛ آنهم بدون اینکه متوجه باشیم که در حال ایجاد بدعت ها و انحرافات هستیم .

آنچه از عالمان دینی و اساتید اخلاق به ما رسیده است  همه و همه بر این مهم تاکید دارند که در مجالسی که برای اهل بیت عصمت و طهارت تشکیل می شود باید شور و شعور در کنار هم باشند و حتی کسب معرفت و شعور دینی از درجه ی اهمیت بالاتری نسبت به ذوق در خلاقیت ، شوق در اجرا و شور احساسی مورد اهمیت واقع شده است تا جائیکه احیاگران امر اهل بیت ، مورد دعای امامان شیعه واقع شده اند و احیای امر اهل بیت عصمت و طهارت به نشر تعالیم دینی و توضیح و تبیین بیانات ایشان در امور مختلف و وجوه زندگی مردم است .

استاد معظم ، حضرت آیت الله سید عبد الله فاطمی نیا در خصوص تشکیل مجالس اهل بیت عصمت و طهارت می فرمایند :

آدمی که پشتوانه ی علمی ندارد و فقط روی احساس آمده ، ضربه می خورد . احساس یک اندازه ای دارد .
اگر کسی علوم اولین و آخرین را داشته باشد اما حال و احساس نداشته باشد ، یک عباسی نمی ارزد .
و اگر حال و احساس داشته باشد ولی پشتوانه ی علمی نداشته باشد ، بازهم فایده ندارد .

توطئه ی امروز دشمن این است که دغدغه ی خلاقیت در اجرای مراسم دینی به جهت ایجاد شور و شعف در مستمعین ،دغدغه ی اول برگزارکنندگان باشد که مجریان و مستمعین ، به حال ، احساس و شور مشغول باشند تا از شعور و معرفت غافل شوند . و وقتی از کسب معارف اهل بیت خالی شدند ، با کوچکترین ضربه ای شکسته می شوند و وقتی شکستند ، دشمن برای رسیدن به اهداف خود راه هموارتری را پیش رو خواهد داشت .

نتیجه ی یک محفل کاملا احساسی ، انعقاد مجلسی می  شود با عنوان " عاشورای شمسی " که انتقاد بزرگان علماء را در پی داشت و با هدف کمرنگ جلوه دادن سالگرد شهادت امام حسین در روز عاشورا ،  برنامه ریزی شده بود و متاسفانه برگزارکنندگان نا آگاه آن ، در راستای پیاده سازی اهداف دشمن به یک اجرای زیبا پرداختند .

باشد که خداوند ما را از این انحرافات و ابتلاء به آنها ، محفوظ بدارد .

نکته : جهت آشنایی با فواید ماه های قمری و مضرات استفاده از تاریخ شمسی توجه شما را به آنچه مرحوم علامه سید محمد حسین تهرانی به رشته ی تقریر در آورده است جلب می نمایم .

 

نوشته شده در چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

عنوان : ذخیره های شفاعت  . . .

قال الامین الجبرائیل لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

" یا رسول الله ! إن شِئتَ أن تَکونَ شهادةُ وَلَدَدیکَ ذخیزة ٌ لک لِشَفاعةِ العصاة فَارضِ بذلک و إن شِئتَ دَعوتَ الله َ أن یَسلَمهما مِنَ السَّمِ و القَتل." فرضی رسول الله بذلک

ای پیامبر ! اگر  اراده نمایی شهادت دو فرزندت ( حسن و حسین ) برای تو ذخیره ای باشد از برای گنه کاران امت ، پس به این شهادت راضی باش و اگر خواستی از خداوند بخواه که آندو را از ( شهادت با ) سم و ( شهادت با ) کشته شدن ( در میدان نیرد ) سالم نگه دارد . پس پیامبر آنرا پذیرفت .

منبع : وسائل المجبین / عنوان دوازدهم / صفحه ی 513

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

عنوان : سخت است حسینم !

در هنگام ولادت اباعبدالله الحسین ، پیامبر خطاب به اسماء بنت عمیس فرمودند : یا اسماء هلُمّی إبنی . فرزندم را بیاور . اسماء می گوید چون حسین را روی پارچه ی پشمینه ای نهادم ، او را به رسول خدا دادم . پیامبر حسین را بر بالای دستان خود گرفت . خیره خیره نکاهش فرمود و سپس شروع به گریه کرد ، آنگاه می فرمود :

عزیزٌعلیَّ یا اباعبدالله ... عزیزٌعلیَّ یا اباعبدالله

چقدر سنگین و سخت است بر من کشته شدن تو ای حسین

منبع : وسائل المحبین / عنوان اول / صفحه ی 35

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

عنوان : چرا گریه می کنی بابا جان ؟!

در بحالانوار جلد 44 صفحه ی 261 آمده است : رسول خدا همیشه حسین را می بوسید چنانکه به حضرت امیر می فرمود :

یا علی بگیر و نگاه دار حسین را . پس جنابش چنان کرد . سپس پیامبر اکرم  بدن مبارک حسین را می بوسید و گریه می کرد .

آنگاه حسین که طفلی بود که از جد خویش پرسید که : یا جداه چرا گریه می کنید ؟

پیامبر فرمودند : أُقَبِّلُ مَوضعَ السُیوف و أبکی

حسین جان ، جای شمشیرها را می بوسم و برایت اشک می ریزم .

 

نوشته شده در دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()