حسین مداحی

إنی رأیت دهــراً مِن هجرک القیامة

قبل از تشکیل کلاس درس ، دانش آموزی رو به خاطر عدم رعایت آنچه که باید رعایت می کرد ، مورد عتاب قرار داده و از پذیرفتنش در کلاس خود داری کردم .
کلاس تشکیل شد و پشت در ایستاد .
چند لحظه گذشت .
در زد.
رفتم بیرون از کلاس .
گفتم : خب ؟
با چشمان معصومش نگاهی سرشار از شرمندگی به من انداخت و با صورتی برافروخته، بدون اینکه کلامی حرف بزنه ؛ اشک ریخت .

قطرات اشکش آنچنان جگری از من آتش زد و ناراحتم کرد که نگو و نپرس.
آنچنان بی صدا و نادم اشک می ریخت که می خواستم داد بزنم و بگم غلط کردم که ناراحتت کردم و سرت داد زدم .


خلاصه به هر ترفندی بود از دلش در آوردم و سرکلاس پذیرفتمش .

این دانش آموز با نگاه پر از صداقتش ، بزرگترین درس زندگیم رو به من داد .
شاید این درس به درد شما هم بخوره .

١ - من هر چه قدر مهربون هم باشم اندازه ی خدا مهربون نیستم .
٢ - من هر چقدر هم که عاشق شاگردانم باشم ، اندازه ی خدا که عاشق بنده هاش هست؛ عاشق نیستم .
٣ - اگر خدا به خاطر کار بد بنده ای، اونو تو این دنیا مجازات میکنه ، خودش بیشتر از همه کس دلش برای بنده ش می سوزه و منتظره که بگه ببخشید.
۴ - وقتی خدا ببینه که از ته دل پشیمونی ، بغلش رو باز میکنه و از دلت در میاره .

مطمئن باش و شک نکن

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()