حسین مداحی

إنی رأیت دهــراً مِن هجرک القیامة

خب بعضی وقتا که چه عرض کنم ، اکثرا این آقای خواجه ی شیراز

( یا به قول یکی از دوستانمون حضرت آیت الله حافظ شیرازی )یه چیزایی میگه که

من نمی فهمم . خب ناگفته نماند که بعضی اتفاقات یهو باعث یه فلش بک به اشعار

ایشون میشه مثل این اتفاق :

چند وقت پیش داشتم دنبالش می گشتم .

اینور / اونور /

نبود که نبود.

ای داد بیداد . اعصاب معصابم ریخته بود به هم که کجاست!

یکی از همکاران شفیق گفت :

دنبال چی می گردی ؟

گفتم : دنبال عینکم .

همکارمم شروع کرد به همراه من دنبال عینکم گشتن .

آخر سرهم پیداش نکردیم .

دیگه بی خیال عینک شدم و گفتم ولش کن شاید اصلا امروز با خودم نیاوردمش .

گذشت ...

وقت نماز شد .

رفتم وضو بگیرم .

تو آیینه هم به خودم یه نگاهی کردم . اما بازم ندیدمش .

تازه وقتی آب ریختم رو صورتم و دیدم که منظره تغییر پیدا کرد فهمیدم که عجب ،

عینک عزیزم که کلی وقت بود دنبالش میگشتم رو چشممه .

سه تا سوال برام پیش اومد :

1 - چرا متوجه نبودم که عینکم روی چشممه ؟

2 - چرا همکارم ندید ؟

3 - چرا وقتی تو آیینه هم به خودم نگاه کردم بازم ندیدمش ؟

بی اختیار یاد این شعر حافظ افتادم :

سال ها ، دل ، طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت ، ز بیگانه تمنا می کرد

 

حوصله ندارم بنویسم پس هرکس اهل اشارته ، خودش تفسیر کنه که ما کلی تفسیر

کردیم که حافظ شناسان متعدد در طول سالیان متمادی چنین تفاسیری نکرده بودند .

 

ته  نوشت 1 : چند وقت پیش مجدد این اتفاق افتاد ، تا دنبال عینکم گشتم و ندیدمش

بی اختیار دستمو آوردم سمت چشمم تا ببینم عینکم رو چشممه یا نه که دیدم، بله .

ته نوشت 2 : دو مرتبه چند وقت پیش عینک رو چشمم نبود اما همش توهم زده بودم

که عینک رو چشممه

ته نوشت 3 : تامل در ته نوشت 1 و 2 هم جالب خواهد بود که واسه خودش میشه

یه منبر یک ساعته فیکس .

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()