حسین مداحی

إنی رأیت دهــراً مِن هجرک القیامة

{ مقدمه }
بعضی وقتها باید آنقدر حد مثالت را پائین بیاوری تا حق مطلب ادا شود .
گاهی اوقات هم باید آنقدر فاخرانه مثال بزنی تا به خیانت در بیان مبتلا نشوی .
و تشخیص این کمی سخت است که کجا باید فاخرانه مثال زد و کجا عوامانه صحبت کرد .

بعضی اوقات غلوهایی که در حد اهل بیت صورت می گیرد ناشی از همین عدم شناخت است .
مثلا جائی که باید فاخرانه مثال بزنیم ، اینطور عمل نمی کنیم و وقتی بخواهیم مثلا حضرت امیر(ع) را به درستی وصف کنیم از اشعاری که در شأن حضرتش نیست استفاده می کنیم .
به عنوان مثال دو بیت زیر از جمله ابیات زیبایی است که می تواند با اغماض با برخی اعتقادات حقه ی شیعه منطبق باشد اما به اعتقاد من از آن دسته تمثیل های فاخر نیست که حق مطلب را ادا کرده باشد  :

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند
بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی
مارا به علی مرتضی بخشیدند

و به نظرم این نه در شأن حضرت امیر است و نه در شأن دوستداران آن خاندان چرا که ردّ پائی از ترویج گناه در این نوع شعر و امثال آن نهفته است و باید در ادبیات کلام و قلم دقت فراوان شود مبادا کاری صورت بگیرد که مورد رضای خاندان طیبین و طاهرین نباشد .

{ باید کمی دقت کرد }
زیباترین اوصاف خاندان طیبین وطاهرین که به قولی " توصیف الامام من لسان الامام " است در زیارت جامعه ی کبیره آمده است .
به عنوان مثال می توان حدس زد که سراینده ی ابیات فوق می خواسته است فراز زیر از زیارت جامعه ی کبیره را در قالب شعر بیاورد اما یا نتوانسته فاخر بسراید و یا در سرائیدن دقت نکرده است .
این فراز که می گوید :
یا ولی الله ان بینی و بین الله عزوجل ذنوبا لا یأتی علیها الا رضاک
که به زبان خودمانی اش می شود : رضای خداوند در گرو رضای خاندان طیبین و طاهرین است .
و برای این عبارت می توان روایت مربوط به شفاعت امام حسین علیه السلام از مختار ثقفی را شاهد مثال آورد که مختار با شفاعت حضرتش نجات پیدا کرده است .

{ اشاره به دو روایت مهم }
حالا این مقدمه را گفتم تا به یک مطلبی اشاره کنم

خواستم بگویم حواسم هست به اینکه جائی باید فاخرانه مثال زد و از الفاظ فاخر استفاده کرد و جائی هم باید به قول استاد فاطمی نیا حفظه الله تعالی فتیله را کشید پائین و عوامانه حرف زد .
اما تشخیصش کمی سخت است .
حالا با این مقدمه می خواهم کمی عوامانه بگویم و بنویسم .
و درباره ی حضرت ابا محمد حسن بن علی المجتبی به نکته ای در قالب دو روایت اشاره نمایم .

{ روایت اول }
نقل است که در آخرین لحظات عمر شریف امام حسن مجتبی علیه السلام جُناده کنار بستر حضرت بود . دید که امام مجتبی علیه السلام در حال گریه هستند . شاید برایش این سوال پیش آمد که آیا شدت درد است که حضرت را به گریه وا داشته است و یا یا شاید ...
برای همین بود که از حضرت حسن مجتبی علیه السلام سوال کرد که جانم به قربان شما عزیز دل پیامبر ، می توانم بپرسم که چرا گریه می فرمائید ؟
امام مجتبی علیه السلام در پاسخ به او فرمودند :
برای قیامت و روز حساب و کتاب گریه می کنم .

{ مستمع خوب }
چه خوب است پامنبری آدم از آن پا منبری های زرنگ و با معرفت باشد . ظاهرا جناده هم از آن دسته دوستان و اصحاب با معرفت و زرنگ است. به حضرت عرض می کند :

آقا جانم ! یابن رسول الله ! شما که قیامتتان و عاقبت امرتان برای ما مشخص است . پیامبر در وصف شما و برادر بزرگوارتان فرموده اند" الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة " شما سروران جوانان اهل بهشت هستید . و عاقبت امر شما برای من،مثل روز روشن است . باور کنم که دلیل گریه فقط و فقط همین است ؟!

{ جمله ای بس تکان دهنده }
امام مجتبی علیه السلام با آن حال ( که جناده می گوید از شدت سم ، پاره های جگر آقا را می دیدم که در تشت می ریخت ) فرمودند :
جناده ! حساب و کتاب روز قیامت بسیار سخت است . اما بیشترین چیزی که مرا به گریه وا داشته است دوری از دوستان خوبی چون شماست .

جناده ! می روم و دلم برای شما دوستان خوبم تنگ می شود .

{ روایت دوم و بازهم تکرار آن جمله }
فرزندی از امام حسن مجتبی که گویی یکی از دختران ایشان بود از دنیا رفت . دوستان امام در بصره نامه ی تسلیتی به حضرت نوشتند و فقدان این عزیز را به حضرتش تسلیت گفتند . وقتی نامه به دست امام مجتبی علیه السلام رسید حضرت سریع کاغذ و قلمی برداشته و جواب دوستانشان را با این مضمامین مرقوم فرمودند :

و اما مرگ حق است و ما راضی هستیم به رضای خدا . و بر مصائب صبر می کنیم که ان الله یحب الصابرین .
و اما بعد : تشکر می کنم از پیام تسلیت شما . چیزی که برای من خیلی سخت است دوری از شما دوستان خوبم می باشد . چرا پیش ما نمی آیید که دلم برایتان تنگ شده است .

و من با تمام وجود معنای این مهربانی حضرت را در یافته ام . حضرات معصومین همه مهربانند . همه کریم اند . همه رئوفند . همه دوستانشان را دوست دارند اما بُروز این رفاقت و این دوستی در امام مجتبی علیه السلام از همه ی ائمه بیشتر است .
دأب و منش حضرت این بود که دوستانشان را بسیار دوست می داشتند و به آنها ابراز دلتنگی می کردند .
نمود واضحش جملات امام مجتبی علیه السلام در آخرین لحظات عمر شریفشان است که برای دلتنگی از دوستانشان و دوری از آنها اشک می ریزند و حتی آخرین لحظات عمر شریفشان ، آنها را فراموش نمی کنند .

{ رفیق باز ترین معصوم }
حتی اگر به روز عاشورا بنگریم و شهدا را در آن لحظه ای که امام حسین علیه السلام به بالینشان آمدند تصور کنیم بازهم جنس مهربانی و رفیق دوستی امام مجتبی علیه السلام بروز بیشتری داشته است .برای همین است وقتی می خواهم سطح مثال را پائین بیاورم و مثالی بزنم می ترسم که شاید در خور شأن مقام حضرت نباشد اما لفظی از این زیباتر برای این حالت امام مجتبی علیه السلام پیدا نمی کنم جز اینکه ایشان رفیق باز ترین معصوم در میان سایر معصومین بوده اند .

و من با تمام وجودم این را درک کرده ام .
در طول زندگی اگر یکقدم برای امام مجتبی علیه السلام برداشته ام با تک تک سلول هایم احساس کرده ام که دوستی مثل کوه پشت من ایستاده است و مرا پشتیبانی می کند و آن کسی جز حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام نبوده است .

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()