حسین مداحی

إنی رأیت دهــراً مِن هجرک القیامة

چهارمین و پنجمین مورد از مواردی که قرآن مجید از آنها به عنوان  مصادیق زینت بخش دنیا یاد کرده و در آیه هم به آنها اشاره شده است :
یکی وسیله ی نقلیه است و دیگری کار .
قبل از هر کلامی به جهت توضیح برای اینکه چرا این دو مقوله در آیه ذکر شده است ؛ یادآوری یک نکته لازم است  :
این دنیایی که ما در آن قرار داریم در کلام معصومین ، به اوصافی همچون:
 ماری خوش خط و خال ، زنی زیباروی ، فردی خائن ، خوراکی بسیار شیرین و  هزاران تعبیر دیگر وصف شده است .
 از خصوصیات دنیاست که همانند زنی زیبا روی ، توجه همگان را به خود جلب کرده و آنقدر شیفتگانش را به شیرینی اداهای ناز و دلفریب خود مشغول ساخته که دیگر کسی به چهره ی اصلیش ،که خیانتکاری بس قهار است ؛ توجه نمی کند.
و کسی بر این مهم واقف نیست که این زیباروی، امروز در چنگ او بوده و فردا با حریفی دیگر در برابر دیدگانش ، به مغازله می نشیند .
وصفی بس حیرت انگیز و قابل تامل در کلام امیر سخن در نهج البلاغه از این زیباروی به چشم می خورد :
« دنیا همانند دوستی است که هر قدر به او بیشتر اعتماد کنی ، به تو ، از پشت ، محکمتر خنجر می زند »
و اکنون ، امروز و هر روز بشر ، از آسایش و رفاه طلبی خالی نبوده و نیست .چرا که دنیا ، چنین می نماید که می بایست بهترین وسایل رفاهی فراهم شود تا اسباب عیش به گونه یاتم واکمل ، برپا شود.
 دنیای فریبنده ی ما از نقطه ی ضعف آدمیان ، که ضعف در برابر مال ، شهوت ، موقعیت اجتماعی و فرزند است ؛ به خوبی مطلع است و با عشوه هایی پنهایی ، ما نوع بشر را به دنبال خود روان کرده است .
و وقتی ما را به دنبال خود روان کرد ،روندگان طریقش را از یاد آفریننده ی خویش ، غافل نموده است .
امیر کلام  ، در یادگار ماندگارش ، می فرماید :
«و قدعرف حقها رجالا من المومنین الذین لاتشغلهم زینه متاع و لاقره عین من ولد و لا مال»
«حق واقعی نماز را مردانی از مردم با ایمان شناخته اند. آنان کسانی هستند که زینت هیچ متاعی و چشم روشنی هیچ فرزندی و مالی ،آنان را به خود مشغول نمی دارد»
آری وقتی به دنیا عشق بورزیم ( و دغدغه ی ما دنیا شد ) دیگر از یاد خدای خود  باز می مانیم
چه اینکه مثال دنیا و آخرت را چونان مشرق و مغرب دانسته اند که به هر کدام نزدیک شوی از دیگری دور شده ای.و همه ی آنچه که در آیه گفته شد از مصادیق زینت بخش دنیا بود .
شغل مناسب برای تشکیل زندگی مناسب ، دغدغه ی اصلی جوان امروز است و این پسندیده است و حضرت باری تعالی نیز ، در قرآن وعده داده است : که انسان در مقابل سعی و تلاشش ، آنچه را که لایقش باشد ؛ دریافت خواهد نمود ( لیس للانسان الا ما سعی ) .
قرآن به ما درس می آموزد که تو در کارها ، واقعا مرا به یاد داشته باش ؛ من هم در مقابل زحمات تو ، اجرت کارت ، همانندش و یا بیشتر را به تو خواهم داد .
اما یک نکته ی ظریفی در این مهم ، نهفته است که نباید نفس خود را به ارتضا از لذایذ دنیوی ، اشباع کنیم  که اگر چنین شد ، ماری را در آستین پرورانیده ایم که وقت اطاعت از دستورات الهی ، مارا از انجام آن ، باز می دارد .
ثروت ( که وسیله ی نقلیه ی خوب هم یکی از مصادیق آنست ) و زندگی در شان ، مذموم نبوده و چه بسا که در فرهنگ اهل بیت ، فقر مذموم است .
مرحوم آیت الله العظمی بهجت  سخنی را بر این مضمون می فرمودند :
برخی علمای شیعه از جمله مرحوم علامه ی بحر العلوم زندگانی اشرافی داشته اند .
زندگانی اشرافی ای که درآن همه وسایل رفاهی فراهم  باشد  و اسبابی برای نزدیک تر شدن به خدا بوده و از ثروت و آسایش ، برای قرب به مقام معنوی استفاده شود ، نه تنها مذموم نیست بلکه مورد پسند هم هست به شرط اینکه تمامی حقوق الهی در آن رعایت شده و اصل ثروت ، اولویت ذهن نباشد .
البته ناگفته نماند که وقتی اولویت فکر و فعل ، خدا باشد ؛ در کنارش ، بهترین ها را روزی بندگانش می نماید اما امان ز روزی که اولویت زندگی فردی ، تزئینات فریبنده ی دنیا باشد .
پایان عرایض را به دو حدیث ، ختم می کنم . لطفا جهت تطبیقدو حدیث در بحث ، دقت فرمایید .
حدیث اول :
خداوند به حضرت داود وحی کرد:
یا داوود! انی وضعت خمسه فی خمسه والناس یطلبونها فی خمسه غیرها فلا یجدونها. وضعت العلم فی الجوع والجهد وهم یطلبونه فی الشبع والراحه فلا یجدونه و وضعت العزه فی طاعتی و هم یطلبونه فی خدمه السلطان فلا یجدونه ووضعت الغنی فی القناعه وهم یطلبونه فی کثرة المال فلا یجدونه و وضعت رضائی فی سخط النفس وهم یطلبونه فی رضا النفس فلا یجدونه و وضعت الراحه فی الجنه وهم یطلبونه فی الدنیا فلا یجدونه.


1 – علم را درگرسنگی قرار دادم اما مردم در سیری دنبال آن می گردند.
2 – عزت را اطاعت از خود قرار دادم اما مردم آنرا در خدمت سلاطین جستجومی کنند.
3 – بی نیازی را در قناعت قرار دادم اما مردم در کثرت مال آنرا طلب می کنند .
4 – رضایت خودم را با  به خشم در آوردن نفس قرار اجین کردم اما مردم فکر می کنند که در رضایت نفس نیز می توانند رضایت من را کسب کنند .
5 – راحتی را در سرای باقی و در فردوس برین قرار دادم ،اما انسانها در دنیا دنبال آن می گردند .

حدیث دوم :
روزی پیامبر اسلام ، دیناری را به سلمان و دیناری را به ابوذر هدیه کرده و فرمودند :
گوارایتان باد . در هر راهی که خواستید خرج نمایید .
سلمان از نزد رسول خدا خارج شد . در راه به فقیری برخورد . آن دینار را به فقیر داد .
ابوذر نیز از نزد پیامبر خارج شد و به بازار رفته تا آنچه  را که نیازش بود ، تهیه نماید .
هنگام عصر وقتی به مسجد برای ادای نماز عصر آمدند، پس از انجام فریضه ، پیامبر هردوی آنها را فرا خوانده و یکی را سمت راست و دیگری را در سمت چپ خود نشانید و به غلام خود دستور دادند تخته سنگ مسطحی را آماده سازد .
 غلام نیز چنان کرد .
 سپس پیامبر دستور دادند که آتشی بیافروزد .
غلام نیز چنان کرد.
پیامبر به او فرمودند : حال این تخته سنگ را به میان آتش بگذار و غلام نیز طبق دستور پیامبر عمل کرد .
سلمان و ابوذر شاهد بر این ماجرا و غافل از آنچه پیامبر در سر دارد .
زمانی گذشت.
 وقتی که تخته سنگ به خوبی حرارت دید ؛ پیامبر به غلام دستور دادند که خاکستر آتش را از روی آن کناز زده و سپس به سلمان فرمودند :
پای خود را کاملا برهنه کن و بروی تخته سنگ برو و بگو یک درهمی که ظهر به تو دادم در چه راهی و چگونه مصرف نمودی!
سلمان که تازه متوجه شده بود داستان از چه قراریست ، به روی سنگ افروخته رفت .
از شدت حرارت سنگ ، که کف پایش را سوزانیده بود ؛ صدایش نیز بلند شد و گفت :
 در راه خدا انفاق کردم .
جمله را گفت و به سرعت از سنگ آمد پایین .
 ابوذر در درون دل خود  به آنچه که به آن مبتلا شده بود ؛ فکر میکرد.
به دستور پیامبر او هم به بالای سنگ رفت و تمام کارهایی که با یک دنیار انجام داده بود  را به پیامبر توصیح داد .
وقتی از روی سنگ آمد پایین، ازشدت حرارت سنگ افروخته، کف پایش تاول زده بود .
سلمان و ابوذر ، هردو درکنار پیامبر و حیران ومات از هدیه ی پردردسری که گرفته بودند ؛که ناگهان پیامبر فرمودند :
حلال تر از پولی که محمد ،فرستاده ی خدا به شما  داد ؛ روی زمین نمی توانید پیدا کنید.
 اما بدانید در روز قیامت در حلال مال دنیا به سختی از شما حساب می کشند و این نیز بدانید که در حرام مال دنیا ، عقاب و عذاب است .
آری مال بد نیست ولی حلالش هم وبال خواهد بود و سختی به همراه خواهد داشت.
نکته ی مهم :
در روایات اسلامی آمده است :آخرین فرد از انبیاء الهی و نیز نوع بشر که به بهشت وارد میشود ، حضرت سلیمان است چرا که باید حساب تمام دارایی هایش را پس بدهد .
قضاوت با خود شما

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()