چهل روز است که برای تو اشک می ریزم

12 اجرا
در طول چهل روز
از این شهر به آن شهر
با پای پیاده
بدون هیچ استراحتی
بسیار طاقت فرسا بوده است .
لیک اکنون زمان اجرایی دیگر است
و نمایشی بس سخت .


گروه ارکستر به محل اجرا می رسد .
بزرگانی چون آهنگساز این قطعه نیز ، نظاره گر اجرا هستند .
رهبر ارکستر به پشت پارتی تور * می آید
چوب مخصوصش را به دست می گیرد
چشم در چشم نوازندگان ...
او با تمام سازها آشناست ...
نُـت ها را به خوبی می شناسد.
نفس ها در سینه حبس شده است
نگاه نوازندگان ، به چشمان رهبر ارکستر دوخته شده است .


گروه ارکستر « خدا » به رهبری ریحان گلی پژمرده ، لیک از جنس زنان ،
در حال اجرای یکی از غم انگیزترین سمفونی هایی است که در طول تاریخ بشر ،
به نمایش و اجرا در آمده است .


آری !
اینجا کربلاست و امروز اربعین ...


صدای پای ستوران و زنگ جـَلاجِـل* را می شنوی که چه زیبا نواخته می شوند ،
لیک حزین و افسرده .
طوفان ِ نفـَس های کودکانی خسته را می بینی که به این اجرا ،
حرارت عجیبی بخشیده است .
زنان اشک وصال می ریزند و صدای این وصال تلخ ، سقوط تک تک آن مخدرات ،
از مرکب ، بر طبل زمین است .


و تو رهبر ارکستر را می بینی که با یک دست ، حجمی از صدای احساسات را
کنترل می کند
و با دست دیگر بر سر می زند .
و او نیز همنوا با ارکستر می خواند .
و این اجرا
در پیش چشمان آهنگساز
در این سرای پر احساس و پر درد
شاید آخرین اجرا باشد .
پس گروه ارکستر تمام وجودش را برای این اجرا می گذارد.

.

.

.

اجرا به طول می انجامد
بیشتر از هر بار دیگر
ساعت ها و ساعت ها

.

.

.

اینک کنسرت به اتمام رسید
اعضای گروه ارکستر
هر کدام در گوشه ای از زمین
ساز عزیزش را چنان در آغوش گرفته
گویی که جان داده است .
اجرا چونان سخت بود
که آن ریحان رهبر ، از جنس زنان
گویی که تمام هستیش را بر این اجرا نهاد

 

*

پارتی تور = نت‌نویسی‌ای که نت تمام بخش‌های سازی و آوازی یک ارکستر بزرگ، ارکستر مجلسی یا همنوازهای دیگر بر روی آن ثبت شده باشد.

جـَلاجِـل = زنگوله ها

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی

بسیار با احساس :)

Blue Rose

سلام پیغام خصوصی براتون فرستادم.. ممنون

امیر ثابت قدم

سلام . شعری از خسروگلسرخی تقدیم شما ودوستان وبلاگ . پرنده و طناب پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی ؟ گفت : آفتاب بی اعتنا طناب را آماده کردم پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی ؟ گفت : ماه بی اعتنا طناب را آماده کردم پشت پنجره ام را کوبیدند گفتم که هستید ؟ گفتند همه ی ستارگان دنیا بی اعتنا طناب را آماده کردم پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی ؟ گفت : یک پرنده آزادی من پنجره را با اشتیاق باز کردم

ارزشی

درود بر ساندیس.

علی

چرا دیگه مطلب نمی نویسید؟چه بلایی سر سایتتون اومده؟

آوا

سلام قبول باشد.. متن زیبایی بود و از خوندنش جداً لذت بردم. آرایه های شکیل و فضاسازی منحصر به فردی که نشانه ی یک زمینه ی ذهنی قوی در نویسنده بوده. یک نکته عرض کنم خدمتتون البته بنده حکم شاگرد شما رو دارم و جسارته، برای ایجاد اثر ادبی چه نظم و چه نثر دست شخص کاملاً بازه و می تونه از شیرین ترین آرایه ها و از متنوع ترین کلمات و اطلاحات استفاده کنه و این خاصیت ادبیاته ولی باید برای هر مقوله ای متناسب با اون فضا و شأن افرادش قلم زد. احساس می کنم یکم به این موضوع توجه نشده. به هر حال نثر تاثیرگذاری بود. اجرتون با عمه ی سادات..

آوا

سلام عرضم به حضورتون که فضاسازی خوبی داره این متن، اما برای ایجاد یک فضای مجازی باید این شیوه رو پیش گرفت که دراین حد تمام فضاسازی باید مجازی باشد و به وسیله ی همین ابزار تا انتها پیش رفت، درحالی که شما در نثرتون گاهی از فضاسازی مجازی استفاده کردید که غالبش هم همونه ولی در نقاط زیادی هم مستقیما به حقیقت ماجرا اشاره کردید؛ مثلاً مستقیما گفتید که رهبر ارکستر خداست و ریحانه از جنس زنان است و الان اربعین است و اینجا کربلاست... [توصیف نثر شما صحنه ی واقعه ی عاشوراست ولی گفتید که الان اربعین است و این یکی از تناقضات نثر شماست] مهم ترین نقاط نامانوس نثرتون اینها بود که خیلی به نظر می آمد. از پرحرفیم عذر می خوام. حق

آوا

بابت بی دقتی در مطالعه عذر می خوام جداً. با مطالعه ی مجدد احساس بهتری نسبت به قبل به متن پیدا کردم و ظرافت تعایر ادبیتون بیشتر برای بنده نمود پیدا کرد. پ.ن: یک نکته ی داخل پرانتز عرض کنم خدمت شما، "نگرفتید" حتی برای کاربردهای دوستانه اصطلاح نامناسبیه، عرض کردم خدمتتون که من بعد این لغت مخل روند روابط اجتماعیتون و سبب سوء تفاهم نشه. حق