این کودک بزرگترین معلم زندگیم بود !

قبل از تشکیل کلاس درس ، دانش آموزی رو به خاطر عدم رعایت آنچه که باید رعایت می کرد ، مورد عتاب قرار داده و از پذیرفتنش در کلاس خود داری کردم .
کلاس تشکیل شد و پشت در ایستاد .
چند لحظه گذشت .
در زد.
رفتم بیرون از کلاس .
گفتم : خب ؟
با چشمان معصومش نگاهی سرشار از شرمندگی به من انداخت و با صورتی برافروخته، بدون اینکه کلامی حرف بزنه ؛ اشک ریخت .

قطرات اشکش آنچنان جگری از من آتش زد و ناراحتم کرد که نگو و نپرس.
آنچنان بی صدا و نادم اشک می ریخت که می خواستم داد بزنم و بگم غلط کردم که ناراحتت کردم و سرت داد زدم .


خلاصه به هر ترفندی بود از دلش در آوردم و سرکلاس پذیرفتمش .

این دانش آموز با نگاه پر از صداقتش ، بزرگترین درس زندگیم رو به من داد .
شاید این درس به درد شما هم بخوره .

١ - من هر چه قدر مهربون هم باشم اندازه ی خدا مهربون نیستم .
٢ - من هر چقدر هم که عاشق شاگردانم باشم ، اندازه ی خدا که عاشق بنده هاش هست؛ عاشق نیستم .
٣ - اگر خدا به خاطر کار بد بنده ای، اونو تو این دنیا مجازات میکنه ، خودش بیشتر از همه کس دلش برای بنده ش می سوزه و منتظره که بگه ببخشید.
۴ - وقتی خدا ببینه که از ته دل پشیمونی ، بغلش رو باز میکنه و از دلت در میاره .

مطمئن باش و شک نکن

 

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتظر

سلام خوبید ؟؟؟؟؟ چقدر قشتگ بود خیلی خوشم اومد راستی میدونستی 22 بهمن نوشابه وساندویچ هم میدن ؟؟؟ راستی به روزم یاعلی [گل]

وحید

سلام واقعا وبلاگ قشنگی دارید شغلتون هم همینطور من عاشق این شغل هستم پستتون هم در مورد آیت الله منتظری خیلی خوب بود خیلی

همسنگر

زندگي من و شما مملو از اين درسها است.....

همسنگر

زندگي من و شما مملو از اين درسها است.....

همسنگر

زندگي من و شما مملو از اين درسها است.....

آزاد

سلام دوست عزیز مطلبت بی نهایت به دلم نشست... آری خدا مهربون اما حیف که ما اونقدر ظالمیم که به هیچ خطاکاری هم رحم نمیکنیم... من با مطلب ((شجاعتت رو کجا جا گذاشتی)) بروزم... منتظر نطرتان هستم.... یاحق

مصطفی

داداش این که شاگرد خودمونه..................ههههههههههه

الهی من بگردم چشماشو نگاه کن.

شکیب

نعمت قشنگیه که آدم از هرچیزی یه درس بگیره...این همون شاگردس؟چه نازه:)