روزهای پر استرس


ایامی که گذشت از آن آخرین حرف  تا به امروز ، روزهای بسیار پر استرسی رو پشت سر گذاشتم .
روزهایی که منتظر جواب پزشکان بودم برای یک امتحان بسیار سخت .
شب های ماه محرم وقتی تشرف پیدا می کردم منبر ، می خواستم که از خدا شفا بخواهم اما فراموش میکردم .
در شب هشتم محرم به دلیل ترافیک شدید نتوانستم به آخرین منبر برسم .
در همان هیئت قبلی به عنوان مستمع نشستم .
شب ، متعلق بود به حضرت علی اکبر   علیه السلام .
ناگهان به یاد سخن یکی از آقایان مراجع افتادم .
ایشان می فرمودند : حضرت علی اکبر فرموده اند که من در عالم برزخ دستانم بسیار باز است و چشمان پدرم اباعبدالله الحسین به لبهای من بوده و منتظر یک اشارت من میباشند .
به آقا علی اکبر متوسل شدم و ارتباط نیز برقرار گردید .
به ایشان عرض حال کردم .

شبهای دهه ی اول نیز به اتمام رسید و ایضا دهه ی دوم
بیست و پنجمین روز از ماه محرم بود.
برای انجام آزمایش های مجدد روانه ی مرکز ...
با دلی پر از اضطراب
دکتر متخصص ِ انجام امور ،  کارش را بیشتر از معمول طول داد.
و پس از گذشت دقایقی بسیار پر استرس ، با لبخندی گفت :
فقط می توانم بگویم یک معجزه اتفاق افتاده است.
به حرفش اکتفا نشد و به دکتر متخصص و معالج مراجعه شد.
او نیز با لبخند بیشتری همان حرف را تکرار کرد :
می توان گفت معجزه ای رخ داده است

الحمد لله رب العالمین که هنوز صدایمان را می شنوند .

/ 8 نظر / 25 بازدید
rahele

سلام وبلاگ جالبي داري تبريک ميگم به من هم سر بزن به روزم : بازي فکري براي موبايل مدهاي لباس زنانه ايراني و خارجي پسورد هاي به روز رساني نود32 کتاب صوتي و .... اگه مايل بودي تبادل لينک کنيم خبرم کن منتظرتم فعلا باي موفق باشي www.asemoni.ir

a

?hala che bimary bood

فرمایشات آقا

اوه خدای من شما هم او نشب موندید مکتب پس این همه سوز در منبرتون در مکتب تشیع برای این دل شکسته تون بود . شبی که شب حضرت علی اکبر بود و اتفاقا از قضا من هم مکتب بودم، به نظرم شب بسیار عجیبی بود ... مطمئنم آقا علی اکبر اون شب به همه نظر کردند اما دلیلیش ... خدا می داند ...

سمیه

سلام الحمد الله که حالتون بهتر شده

توانایان فرد

سلام آقای مداحی . خیلی اتفاقی اینجا دیدمتون . روضه العباس کی میرید دوباره ؟

همسنگر

هميشه صدايمان را مي شنود برادر....